دقیقهای جوشش ذوق و دقیقهای بعد، خشکی عمیق. چه میشود کرد؟ این روزها هم اینطورند دیگر.
اویمن;
نیاز دارم به تولدم و تعطیلی برف و امیدِ پیچیده در غم مبهم. چرا اسفند نمیآد.
اسفندِ عزیزم، این رسمش نبودها. گرما چی میگه؟ پنج روز دیگه برف از کجا میآری؟
اویمن;
با چشمها؟ شک دارم به فهمیده شدنش.
باید یه رشته میبود «روانشناسی چشم» اونوقت شاید عمق چشمها فهمیده میشد.
انگار که چیزهای تهنشین شدهی وجود آدمیزاد، توی چشمهاش رسوب میکنه. نمیشه بدون گیرکردن از بعضی چشمها گذشت.