اویمن;
بعنوان شبِ تولدم زیادی بیمحتوام و احتمالا کمکم توسطِ دلشوره تجزیه بشم.
چی بگم والا، یه سال دیگه هم گذشت. دلشوره قدیمی شد، دو سه تا رفیق آپدیتش اومدن.
اویمن;
موقع فوت کردن شمعها، مدام تو ذهنم تکرار میشد. همینه آرزوی تولد؟ سال بعد چی؟؛
سال بعد، برعکس تصورت، ترسناک نبود. اینجا خیلی آرومه. گردنهی مرگآمیز گذشت، روبهرو مسیر ادامهست. نترس عزیزم، کلی چیزِ باارزش توی قلبت داری که نباید فراموشش کنی."جهان ماهیتی جز چیزی که درون ماست ندارد" و پدیدارشناسی درست میگه، چیزهای بیرون تو غالباً واقعی نیستن. کاملترین آرزو برای همیشه همینه: مروح کن دل و جان را؛ و الباقی که چه خوب میخونه.