اویمن;
شنبه یعنی بعدِ مدرسه دوتا کلاس پشتِ هم تا هشت شب، برگشت و خوندن برای امتحان جغرافی، تا سرحد مرگ گسست
ترکیب شنبههای مفید با رمضون و امتحان و دردِ فک و سر، یکم داره سخت میشه. یکم.
اویمن;
واقعاً بهنظرم اکتِ "هیچوقت تموم نمیشه" رو کسی به خوبی ایشون، در نیاورده و نخواهد آورد.
حالا و در رویارویی با چیزی که بارها بهش فکر کردهم و برنامه ریختم، باز هم دستپاچهام. البته که رفتن توی دل ترس لذتبخشه، اما امیدوارم صحبت فردا جلوی جمع! نهمیها و توضیح رشته زیاد هم ناامیدم نکنه.
اویمن;
حالا و در رویارویی با چیزی که بارها بهش فکر کردهم و برنامه ریختم، باز هم دستپاچهام. البته که رفت
بهخاطر مسخرهترین مراسمِ دنیا، کنسل شد!
عادت میکنیم؟ من هیچوقت به تنفر از مدرسه و مراسمهای تقدیرش عادت نکردم. هر بار تنفرِ جدید.🎀
درگیر بودن ذهن واقعاً آدم رو عجیب میکنه. همین امروز، سه دفعه جوری دست به عمل زدم که تو چشمهای طرف یه «خدا شفا بده»ی محسوسی هُویدا بود. کاش امروز از حافظه خودم و بقیه پاک شه.