eitaa logo
اوی‌من;
130 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
173 ویدیو
2 فایل
نوشته‌هایی‌ازمن،که‌دوست‌شان‌دارم. /چون‌که‌می‌خواست‌چیزی‌ازاوبماند./ برای‌خودم‌می‌نویسم؛ #تنهادرصورت‌ِاشتیاق‌اینجابمانید🪴🪞 "خودت‌باش‌سید،تقلیداصلاًجالب‌نیست." - گرچه‌حرف‌نزدن‌امن‌وآرومه،ولی‌می‌شنوم: https://daigo.ir/secret/5158619730
مشاهده در ایتا
دانلود
یه بغل‌دستی رندوم توی جلسه: نذار چیزی بترسونتت!
صفاااااا باشه.
اوی‌من;
عوام می‌گن «در دستان چه کسی اسراف میشوی؛ حال آنکه که من به ذره ذره‌ات محتاجم» و این حرف‌ها. ولی آقای سعدی خیلی شکیل می‌گه «سَل‌ِ المصانعَ رکباً تهیمُ فی‌الفلواتی؛ تو قدر آب چه دانی که در کنارِ فراتی؟!» و از سر زبون ما نمی‌افته که نمی‌افته.
امروز حس کردم شاید خیلی هم از آدم‌ها بدم نیاد.🤝🪞🎀
اوی‌من;
آلارم بیست دقیقه‌ای که حالا زمان‌ش سر اومده رو با همون غمی که تو آهنگشه می‌کشم و با تمام وجود، واقعا
آخرین‌باری که بدون آلارم خوابیده‌ام را یاد ندارم، و احتمالاً زنده‌بودن یعنی همین. باید اجباری، دلیلی، چیزی برای برخاستن باشد. وگرنه آدمیزاد را چه به دل‌کندن از آغوش گرم بستر...
حالا من که شش صبح جمعه بلند می‌شم، ولی این حجم کار تو بیست‌وچهار-پنج ساعت ناقابل جمع نمی‌شه. گاد هلپ می پیلیز.
اوی‌من;
انگار شونزده ساله‌ام و امروز بیست و چهارِ اردیبهشته.
امسال، از ندیدن قیافه‌ی نحس همه خوشحالم. کسی نیست که از نبودش ناراحت باشم؛ حتی یک‌نفر که احتمال دلتنگی براش وجود داشته باشه. اما انگار این روزهای اردیبهشت، با این حس‌ها سرشته شده. انگار دارم عزیزترین کس‌ام رو از دست می‌دم. انگار کلی کار نکرده داشتم که برای همه‌شون دیر شده. امروز که خوراکی‌های "ذخیره‌برای‌مبادا"ی تهِ کیف رو درآوردم، تازه فهمیدم یک سال دیگه هم گذشت. عجله‌ی زمان برای گذشتن، غمگینم می‌کنه. این‌که یک سال دیگه نشد به اون‌هایی که می‌خواستم محبت کنم. از دبیر منطق یادداشتِ شخصی نخواستم، با میلم برای بغل‌کردن دبیر عربی جنگیدم، از کسی‌که یه‌کم از بقیه قابل تحمل‌تر بود هر روز دورتر و دورتر شدم چون به‌نظر می‌اومد با کس دیگه‌ای حال می‌کنه. یک سال دیگه هم با همین اخلاق‌های مزخرف گذشت و فقط "پذیرفتم" تنهایی راحت‌تره. که غربت همه‌جا هست و فقط بگذر. جایی اگر نبود، باید کنگر خورد و لنگر انداخت. تف؛ که انگار شخصیتت همینه عزیزم. کاری‌ش نمی‌شه کرد. دنیا به آدم‌های متفاوت هم نیاز داره.(الکی) ـ ــ یادداشتی بر آخرین روزهای اردیبهشتِ صفرچهار. ضعفی رقت‌انگیز در اوج سگ‌جونی.
تو سرویس درحال دیدن یه مرد که با خرش خرامان خرامان می‌رفت: 🪄🪞🎀🪴☁😭🤏 دو دقیقه بعد، درحال دیدن هم‌مدرسه‌ای هام: _