اویمن;
/منطق خوندم و بارون اومد، امروز روزِ لبخندیای بود./
/باغچهی مامانبزرگ رو آب دادم و به گربهها لبخند زدم و برای فهمیدن احساس پشتِ رفتار بچهها، بیشتر حوصله کردم./
خندههای بلند، دقایقی بعد از گریههایی عمیق. حُبهای پنهان مارا به هم پیوند زده عزیزم. بدون رشته، تسبیح گسستهست...
یه گونهی خاص اضطراب هم هست که فقط تو تابستون گریبونگیر آدم میشه، اون رو فقط باید با سیانور شست.
البته قبلش امیدوارم همهی اونهایی که کنکوری نیستن و تابستون درس میخونن آتیش بگیرن.