سید استادِ برانگیختن حیرته؛ رژه روی طیفِ حسهایی که مدتها بیاستفاده مونده. کاش یه سید جیبی داشتم، زندگی رنگی =)))
واقعیت، میترسم "ترس از زحمتکشیدن و نشدن" درونم نهادینه بشه وگرنه که زندگیه دیگه.
اویمن;
کم پیش اومده نگران نرسیدن باشم، ولی در اینمورد واقعاً "خدایا تروخدا".
هفتهی اول مرداد به سلامت بگذره، باید تا آخر تابستون نذر ادا کنم. همیشه امتحان گُندهها باهم هجوم میآرن چرا.