اویمن;
بنشین تماشایت کنم و این حرفها؟؛
دلم برای ایستادن و تماشای جزء به جزء جزئیات، پر کردن ریهها به حد انفجار، حالاتِ مردم و دستها و چشمها و صداها، تماشا و تماشا و تماشا تا خسته شدن پاها؛ کنج حرم تنگ شده بود.
فکر میکنم هیچوقت توانایی روابطِ حساس و جدی رو نداشته باشم، درود بر زندگی راحت و دور از تنش.(آدم)
اویمن;
واردِ هر جمعی که میشم گله گله بچه دورم جمع میشه. بابا ولم کنیید نمیخواام.
یک ساعته لمیده اینجا، تکون نمیخوره.