- باید بهت بگم که، دارم حرفتو گوش میدم. گفتی سخت نگیر، و من مدتهاست دارم سعی میکنم. گفتی دست بردار از اذیت کردن خودت، بپذیر، بس کن این فشار رو. گفتم باشه، قول نمیدم، ولی باشه. گفتی مگه خودت چیکار کرده، چرا انقد توقع داری، ول کن این بیچاره رو، بپذیر که نمیشه، گفتم باشه دیگه، ولی حالا میخوام بگم تو نمیفهمی فلانی. من هرچیام آسون بگیرم و بگم اوکی، مشکلی نیست عزیزِ من، تو حق داری که نتونی، تقصیرِ تو نیست که همچی اینجوریه، انقد از خودم عصبانی نباشم که چرا اذیتم میکنه، فلانی، باز نمیشه. سِر میشم ها، ولی کمکم وسطِ اون سر شدنه، میبینم یه جاییم درد میکنه. اونجا که چشمهاشو میبینم، اونجا که باید عصبی نشم بابتِ تکتک موجودات دوپای دورش، اونجایی که عطرش میاد، فلانی، میبینم دارم نمیتونم. هرچی سعی کنم بگم نه و برام مهم نیست و از خودم عصبانی نباشم، باز دلم میخواد یقه خودمو بگیرم و سرش داد و بزنم و بعد همونطور که اشکهاش از گوشه چشمش سقوط میکنن، بگم حقته و تا میخوره بزنمش. فلانی، از سومِ مهر که بهت گفتم باشه ولی قول نمیدم، هرروز ادای قول دادنو در آوردم، گفتم بهت قول دادم سخت نگیرم، ولی فلانی. قول نمیدم، قول ندادم،[نمیتونم]..
ـ ــ درهمیات/بیستویکمِآذرچهاردهصفردو/سینحانون/..
اویمن;
هرچی اون لحظهی گذشتن از گردنهی چارشنبه خوبه، طول مسیرش بهاچیه :)
وقتی به این فکر میکنم که این آخرین چهارشنبهایه[دستِ کم تا یک ماه دیگه] که قبلش بهاچیه، یه جون به جونام اضافه میشه:))
من پر از تردیدم، میگم نمیدونم قراره چیکار کنم ولی وقتی تو ذهنم میرم انسانی، آروم تر میشم. ولی باز، من یه گوله تردیدم.
اویمن;
چیزی نیست، کارنامهی پارساله که امروز دیدم تو آشپزخونه شده لیستِ خرید:))))
اینو گذاشتم اینجا که بهت اعلام کنم تهِ همش همینه کیومرث، پس الکی و زیادی حرصشو نزن -