eitaa logo
سبزِ متمایل به نارنجی.
190 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
173 ویدیو
4 فایل
اسطوره‌ی بی‌ثباتیِ احوال؟ •• اینجا می‌گویم؛ اما مخاطب شخص دیگری‌ست!" •° از خودت بگو :) https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_u5vzka&btn=سلام:)
مشاهده در ایتا
دانلود
جنایت و مکافاتم باید می‌خریدم. اشتباه کردم قرض گرفتم.
هدایت شده از -معشوقهٔ‌آفتاب‌گردان-
گاهی او را خندانده‌ام، می‌خواهم بگویم تمام عمرم هم هدر نرفته است!
هدایت شده از -Mental rebellions-
خوب دوستان، بالاخره مطالعه‌ی مردی در تبعیدِ اَبَدی رو (پس از کِش و قوس‌های فراوان) تموم کردم و به‌این مناسبت و صدالبته در جهتِ خشکوندنِ تنبلی، قصد دارم تقدیمی بدم؛ و ماجرا به این صورته که شما این پیام رو (طبق معمول) فوروارد میکنین و لینک‌تون رو برام اینجا میفرستین. و بعد یه عدد از یک تا دویست‌وهفتادوهفت رو به‌طور کاملاً دلخواه انتخاب میکنین و بهم میگین. منم همون صفحه از کتاب رو براتون میفرستم و سعی میکنم حدس بزنم، ممکن بود کدوم یکی از انسان‌های موثر در زندگیِ صدرالمتألهین باشین. منو گردن بگیرید لطفا*
کتابش به نظر جالب میاد. از کتابخونه‌ی مدرسه گرفتم. دیدم قشنگه خریدمش چون وقت نمی‌کردم بخونم. این نویسنده همیشه منو به وجد میاره. البته من داستان کوتاهاشو خوندم و به نظرم موراکامی انقدر قشنگ جامعه‌ی ژاپن و اتفاقات ا‌طرافشو به تصویر کشیده که زبانم قاصره.
سبزِ متمایل به نارنجی.
کتابش به نظر جالب میاد. از کتابخونه‌ی مدرسه گرفتم. دیدم قشنگه خریدمش چون وقت نمی‌کردم بخونم. این نوی
و مسئله‌ای که هست خطی نبودن روایات داستان‌هاشه. هیچوقت نوشته‌هاش خطی و یکنواخت پیش نمی‌رن. اغلب سورئال می‌نویسه و دقیقا وقتی که تصورشم نمی‌کنی می‌بینی بعععله!! داستان دیگه تو خط روایی قبل نیست و تو الان تو یه فضای دیگه‌ای!
خوبید؟ حالتون خوبه؟ دلم براتون تنگ شده بود..
آبیِ آسمان شاد زیستن استعدادی‌ست که خداوند خود در سرشت او نهاده. و این یعنی او تسلیم نخواهد شد!
اتلوفوبیا خاطرت هست؟ شب‌هایی را که زیر پتو، صدای هق هقت را خاموش می‌کردی، بالشت خیست را پشت و رو می‌کردی و خود را در آغوش می‌گرفتی.. نگذشت؟ گذشت عزیز من! شب‌هایی هم که گمان می‌بردیم سحر نخواهند شد، سحر شدند و حتی دیگر گوشه‌ای از خاطراتمان هم جایی ندارند. همین است زندگی. گذران و فرّار..
VOI چنان غرق در چراییِ زندگی شده بود که گویی فراموش کرده بود گاهی باید تسلیم زندگی شد و فقط پذیرفت. گاهی باید آتش بس داد و کنار آمد. فراموش کرده بود زندگی همین دقایقِ گذران است. گاهی هم باید زندگی کنی تا بفهمی زندگی چیست..
انجمن بیکاران کتابخون فنجان چایش را سر کشید و کتابش را بست. آلبوم عکس‌های سیاه و سفید قدیمی‌اش را باز کرد و به خاطرات کودکی پیوست.. پ‌ن: وایب مورد علاقم :)
روایات زندگی آنه شرلی بر خلاف همسن و سال‌هایش، او می‌خواست شاد باشد؛ اما به گمانم چیزی در گوشه‌ای از ذهنش مانع او می‌شد.