هدایت شده از "حَیاط پُشتی"
_گفته بودم که اگر کفش و کلاه و سر و زر ، سیم و زره ، خود و خدنگ و همه ی کاه و کتاب و باده ی جام شرابم به هنگام فرارم از جای قرارم جا بماند ،
نه دیگر پیش تو و آن خم ابروی تو و سرخی لب های تو و دیده ی سهراب کش رام تو و بی خبر آن گیسِ بریده ، بیرون زده از چارقدِ خام تو من بر نگردم ، هرگز!
گفتمت اما چه سود ؟
عهد بستم به چه من؟
یاوه گفتم که چرا ؟
تو بگو که کلاهم سر باد و دل من پیش تو جا مانده و بازگشتن به کنار تو همان چاره ی کار است ؛
بگو!
#هیوا_نوشت "حیاط پشتی"
امروز تو فیزیک یاد گرفتیم که سیلندر ماشین چجوری کار میکنه.
و برای هزارمین بار ایمان آوردم که فیزیک علم زندگیه. اصلا فیزیک خود خود زندگیهه
هدایت شده از 𝐃𝐈𝐀𝐋𝐄𝐂𝐓𝐈𝐂
چندتا عامل لذت زندگی رو میگیرن:
کوچک شمردن موفقیت ها
بزرگ کردن شکست ها
وابسته کردن حال خوب به رسیدن به هدف
ندیدن داشته ها و حسرت نداشته ها
سبزِ متمایل به نارنجی.
پادکست گوش دادن برای منی که اصلااا تمرکز ندارم خیلی کار سختیه.
یهو به خودم میام میبینم نیم ساعته زل زدم به یه جا دارم فکر میکنم.
و اگه ازم بپرسید دارم به چی فکر میکنم، جوابی ندارم که بهش بدم. چون من به هیچی فکر میکنم.
نمیدونم منظورمو رسوندم یا نه.
و بدینگونه تمرکز کردن برای من یه آرزوی دست نیافتنیه.
خیلی رو مخمه که نمیتونم همه چیزو همونطور که درک کردم به بقیه توضیح بدم.
سبزِ متمایل به نارنجی.
حتی عکسش هم قلب آدمو به درد میاره Oh kaptan my kaptan....*عر زدن
حتی عکسشم آدمو دلتنگ میکنه :)
خیلی دوسش دارم. خیلی. خیلی زیاد..