🇮🇷اردکِدانا؛🇵🇸
هیچکسرادردنیاپیدانکردمکه محبتوبزرگواریوزیباییو کرامتشبسیارباشد..
_
خودخواه نبودم اما مونسی، همدهمی ،تاج سری،عشق را لحظه غم میخواستم..
افسوس میخوردم و ویران شده در لانه خویش،به صدای پرندگانی گوش میسپردم که در ستایش نوری از دور بودند،از ادمی که قبلا بودم اگر این نور رو میپرسیدیدجواب میدادم خورشید است..
اما چه خبر داشتم که خورشید،ان ستاره ی اتشین که به چشم انسان نور است با هر تپشش نور دیگری را ستایش میکند؟
به سوی نور دویدم،بر هر مکانی که رسیدم از ارامش وجودش سرشار شدم..
طبیعت،هوای ازاد تنفس،لبخند های عاشقان،ندای دلنشین یادش،جوی و کوه و گل های مرغزار..همه از وجود او پر بودند..
حالا اورا میان واژه ها،گلها،برگها و درختان سر به فلک کشیده یافتم..
پروردگاری که ایه عشق را نشانم داده بود!
چقدر زیبا بود ستایش و نیایشی که با او داشتم..
سجده هایم روبه زمین بود ولی از اسمان ندای مرا میشنید..
دستانم رو به اسمان فیروزه اش رفت..
-"ای خدای مهربان در خزان بی کسی،لطفت شکوفه میکند انقدر دوست دارمت که هیچ کلمه ای به توصیف اش در نمی اید..تو همان معنای عشق هستی و خالق عشق.."-
_اردک دانا،/۲۱ اسفند ۱۴۰۴
🇮🇷اردکِدانا؛🇵🇸
فلسطین عزیزم!🇵🇸
روزی قدس تو ازاد خواهد شد،روزی اسمانِ تو به دور از بدی و پستی خواهد بود،روزی خواهد رسید که مهدی (عج) در قبله اول مسلمین نماز خواهد خواند...
ای قدس،ای فلسطین!
این روز نزدیک است! ما برای طریق القدس خون هایی ریختیم..چه جوانان و چه مردان دلاوری
و چه زنان و کودکان مظلومی،همه برای ازادی ات فدا شدند..!
<و جا الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا>
ای صهیون بدان!
نابودی ات به ثانیه کشیده شده،از لحظات اخرت در دنیا نهایت استفاده را بکن که درهای جهنمانتظار تورا میکشند؛
به امید ازادی قدس،ان شاالله
<اللهم عجل لولیک الفرج>
اردک دانا/۲۲ اسفند ۱۴۰۴
🇮🇷اردکِدانا؛🇵🇸
و سر انجام، تو در فنجانی چای فرو خواهی رفت
مثل قایق در گرداب
و در اعماق افق، چیزی جز دود غلیظ سیگار
و خطوطی نامفهوم نخواهی دید
-فروغفرخزاد
🇮🇷اردکِدانا؛🇵🇸
-خب روزگار اگر نخواهد بر سر ما نچرخد و سیمای فروغ و جان را برماعیاننکند چه فایده دارد که برایش بجنگیم؟
ما همیشه سخت به دنبال برتر بودن و سرور بودن و اقایی هستیم
درحالی که اکنون میشود احساس کرد که بشر برتر و سرور و اقاست!
حالا حرف می ماند و حرف.
مثالی بزنم؟
یک فنجان چای،کنار بستر گلهای جوان
یک صفحه کتاب،برای فارغی از دنیای خزان
یک لحظه دعا،برای فرار از مشکلات و بحران
یک لحظه کلام و سخن و یاد و سلام،
همه اش میشود پیدایش یک ارامش کوچک که با همان صورت می شود اقایی کرد و زندگی را گذراند..!
مگر روزگار جز ظلم و گذشتن کار دیگری هم بلد است که بخواهیم برایش غصه ها و اندوه هایی بخوریم که بشر را نابود کند؟
چه نیازی است؟
جامعه بایستی سبک زنده بودن اش را مشخص کند،جامعه باید حتی با یک شوخی ساده خود را استوار کند در برابر بلایی که اورا تهدید میکند!
از این حرف ها زیاد است و وقت گیر..
تمام سخن و کلامم این باشد که..
دنیا تا هست دنیاست و هرچیزی که به او مربوط شود هم دنیوی است.!
-اردک دانا/۲۳ اسفند ۱۴۰۴
🇮🇷اردکِدانا؛🇵🇸
انسان به میزانی که به مرحه انسان بودن نزدیک میشود،احساس تنهایی بیشتری میکند.
کتابِچهنیازیاستبهعلی(ع) / دکترعلیشریعتی