فیلم بیشتر از یه اثر روانشناختی چیزی عامه پسند بود. فضای لطیفی داشت و به طور کلی باهاش همراه شدم اما این فیلم درباره یه فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی بود، چیزی که فرد درگیر و اطرافیانش رو واقعا آزار میده و روی زندگی اونها تاثیر میذاره. فقط برخی علائم دوستداشتنیتر نشون داده شد و از بقیه اونها چشمپوشی شد. انگار که به این اختلال پاپیون و شاین صورتی زدند تا برای مخاطب جذابتر باشه!
سوزان بلافاصله بعد از تصمیم بزرگش شروع به تغییر میکنه و به رواندرمانگرش اعتماد کامل پیدا میکنه و رفتارش با همه خوب میشه و دوران درمانش رو کامل طی میکنه و بعد با بهبودی خوشحال و خندان میره خونه!
اختلالات روانی همیشه موضوع جذابی بوده اما وقتی کسی تصمیم میگیره درموردش اثر تولید کنه باید بدونه که میتونه بر دیدگاه جامعه تاثیر بذاره. در دنیای واقعی فرد وقتی تصمیم بگیره و تلاش خودش رو بکنه لزوما به موفقیت در درمانش دست پیدا نمیکنه. این فیلم میتونه روی دیدگاه اطرافیان یک فرد درگیر با بیماری روانی اثر بذاره و اونا حس کنن که دلیل عدم موفقیت اینه که تو تلاش نمیکنی و میخوای همین شکلی بمونی!
بکشینسی استادی در به تصویر کشیدن زوال بشریت و دوزخی که شک میکنید در کدام دنیا به وقوع پیوسته. خودش رو با نمادها محدود نمیکرد و تلاش میکرد به انتقال حسی فراتر. میگفت"میخواهم به روشی نقاشی کنم که انگار از رویاها عکاسی میکنم"
جنگ تاثیر زیادی بر او داشت، به طوری که سوختههای بربادرفته سربازهای پوشالی، مرگ آبی پوش، پرندگان حملهور به کودکان بی دفاع و کلیسایهای نابود شده رو در آثارش نمایش میده.
شنیدم که آبی استفاده برای مرگ، آبی پروس هست که ماده اصلیاش گازیه که در هولوکاست استفاده میشد.