داستان آشنای پینوکیو به روایت تاریک گیرمودل تورو و در ایتالیای موسولینی. نقدی که به فیلم میکنن زیرسوال بردن راستی کلیسا و نجات بخشی دینه. اما برای نظر دادن باید کمی به اتفاقات اون دوره نگاه کنیم. پاپ و موسولینی حامی جون جونی هم بودن و از هم حمایت میکردن. برنامه مدارس تماما کاتولیکی شد، روحانیت که کارمند دولت شده بود و از دولت پول میگرفت. جنایتهای فاشیسم که توسط کلیسا مشروع میشدن. پس فیلم به کلیسا اهانت نمیکنه، بلکه منظورش کلیسایی هست که به ابزار تبدیل شده بود.
روانشناسی رشته من نیست چون اگه ازم بپرسی ناخودآگاه چیه نمیگم مخزنی که تمایلات و احساسات، سرکوبشده یا نشده را در خود دارد و ریشه تصمیمات و الگوهای رفتاری در آنجا پیدا میشه. میگم: شهری محصور با دیوارهای نفوذناپذیر سفیده، طوری که بعضی اوقات فکر میکنی دیوارها نفس میکشن. یه کتابخانه داره و یه رویاخوان. برای ورود به شهر سایهات رو ازت جدا میکنن، و فقط تکشاخها آزادانه در شهر رفت و آمد میکنن.