این مداحی رو که گوش میکنم یاد خاطراتم میافتم پارسال که آقا جان منو طلبید و کربلایی شدم..❤️!
هنذفریم تو گوشم بود ، چشمام رو بسته بودم و سرم رو تکیه داده بودم به پنجره اتوبوس ؛ فکر میکردم نکنه خوابم آخه منو کربلا..🥀!
هنوز باورم نمیشد که پا تو همچین راهی گذاشتم..
با مداح قسمتی که میخوند «یکی بود و یکی نبود و...» زمزمه میکردم ؛
کناریم به پام زد سرم رو که بالا آوردم ، اشاره کرد به روحانی کاروان ؛
هنذفریم رو که درآوردم یکدفعه شنیدم که گفتن رسیدیم شهر امام حسین دیگه وقتشه سال هایی که با دل تنگی گذروندیم ، خداحافظی کنیم!
مثل کسی که سرگردونه و نمیدونه چیکار کنه خودمو به این ور و اون ور میزدم تا گنبد آقا رو ببینم ولی امان از دلتنگی..!
اشکام اجازه نمیداد تا جلوم رو واضح ببینم..❤️🩹!
#خاطࢪاٺسفࢪعشـق