..📝
اگر نمیتوانی بلوطی بر فراز تپهای باشی بوتهای در دامنهای باش
ولی بهترین بوتهای باش که در کنارهی راه میروید.
اگر نمیتوانی درخت باشی، بوته باش
اگر نمیتوانی بوتهای باشی، علف کوچکی باش
و چشم انداز کنار شاه راهی را شادمانهتر کن
اگر نمیتوانی نهنگ باشی، فقط یک ماهی کوچک باش
ولی بازیگوش ترین ماهی دریاچه
همهی ما را که ناخدا نمی کنند، ملوان هم میتوان بود
در این دنیا برای همهی ما کاری هست؛ کارهای بزرگ و کارهای کمی کوچکتر
آنچه که وظیفه ماست، چندان دور از دسترس نیست
اگر نمیتوانی شاهراه باشی، کوره راه باش
اگر نمیتوانی خورشید باشی، ستاره باش
با بردن و باختن اندازهات نمیگیرند
هر آنچه که هستی، بهترینش باش!
#متنهایزیبا✨
#امامحسنیام
#عشاقالحسنمحبالحسنع
https://eitaa.com/oshagholhasan_313
..📝
✧↫ ﮔﻮﻳﻨﺪ:ﺻﺎﺣﺒﺪﻟﻰ، ﺑﺮﺍﻯ ﺍﻗﺎﻣﻪ ﻧﻤـﺎﺯ ﺑﻪ ﻣﺴﺠﺪﻯ ﺭﻓﺖ. ﻧﻤﺎﺯﮔﺰﺍﺭﺍﻥ ﻫﻤـﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺧﺘﻨﺪ؛ ﭘﺲ، ﺍﺯ ﺍﻭﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺪ ﻛـﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻧﻤﺎﺯ، ﺑﺮ ﻣﻨﺒﺮ ﺭﻭﺩ ﻭ ﭘﻨﺪ ﮔﻮﻳﺪ. ﺍﻭ ﻧﯿﺰ ﭘﺬﻳﺮﻓﺖ.
👈ﻧﻤﺎﺯﺟﻤﺎﻋﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ. ﭼﺸﻢﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﺑﻪ ﺳﻮﻯ ﺍﻭ ﺑﻮﺩ. ﻣـﺮﺩ ﺻﺎﺣﺐ ﺩﻝ ﺑﺮﺧﺎﺳﺖ ﻭ ﺑﺮ ﭘﻠﻪ ﻧﺨﺴﺖ ﻣﻨﺒﺮ ﻧﺸﺴﺖ. ﺑﺴﻢ ﺍﻟﻠﻪ ﮔﻔﺖ ﻭ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺭﺳﻮﻟﺶ(ﺹ) ﺭﺍ ﺳﺘﻮﺩ .
🔰ﺁﻧﮕـﺎﻩ ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﮔﻔﺖ: ﻣـﺮﺩﻡ! ﻫـﺮ ﻛﺲ ﺍﺯ ﺷﻤـﺎ ﻛﻪ ﻣﻰ ﺩﺍﻧﺪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺗﺎ ﺷﺐ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺯﻳﺴﺖ ﻭ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﻣﺮﺩ، ﺑﺮﺧﻴﺰﺩ! ﻛﺴـﻰ ﺑﺮﻧﺨﺎﺳﺖ.
✅ﮔﻔﺖ: ﺣﺎﻻ ﻫﺮﻛﺲ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﻛـﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻣﺮﮒ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺑﺮﺧﻴﺰﺩ!ﺑﺎﺯ ﻛﺴﻰ ﺑﺮﻧﺨﺎﺳﺖ.
⚠️ﮔﻔﺖ : ﺷﮕـﻔﺘﺎ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﻛـﻪ ﺑﻪ ﻣـﺎﻧﺪﻥ ﺍﻃﻤﻴﻨﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭﻳﺪ؛ ﺍﻣﺎ ﺑﺮﺍﻯ ﺭﻓﺘﻦ ﻧﻴﺰ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻧﻴﺴﺘﻴﺪ !
#متنهایزیبا✨
#امامحسنیام
#عشاقالحسنمحبالحسنع
https://eitaa.com/oshagholhasan_313
..📝
آهنگری با وجود رنجهای متعدد و بیماری اش عمیقا به خدا عشق می ورزید. روزی یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت،از او پرسید
تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیبت می کند، را دوست داشته باشی؟
آهنگر سر به زیر اورد و گفت
وقتی که میخواهم وسیله آهنی بسازم،یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم.سپس آنرا روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواه درآید.اگر به صورت دلخواهم درآمد،می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود،اگر نه آنرا کنار میگذارم.
همین موضوع باعث شده است که همیشه به درگاه خدا دعا کنم که خدایا ، مرا در کوره های رنج قرار ده ،اما کنار نگذار...
#متنهایزیبا✨
#امامحسنیام
#عشاقالحسنمحبالحسنع
https://eitaa.com/oshagholhasan_313
..📝
میدونی ؛
هیچکس نمیدونه که این امواج زندگی فردا قراره چی برامون بیارن ...
همیشه زندگی رو دریا تصور میکنم
دریا برای هرچیکه زیرش هست آرومه ،
چون اون زیریا پذیرفتن
و با ماهیتش کنار اومدن ؛
اما وای به حالِ اونایی که روی دریان ...
اینو میخوام بگم که قرار نیست همیشه کارات صفر تاصدش درست و خوب پیش بره ؛
ما حقِ اشتباه و خطا هم داریم ...
چون زندگی با همین اتفاقای خوب و بدِ که به تعادل میرسه و میشه زندگی .
#متنهایزیبا✨
#امامحسنیام
#عشاقالحسنمحبالحسنع
https://eitaa.com/oshagholhasan_313
..📝
مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود.
کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد. مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد .
باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت. دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد.
گاوی کوچکتر از قبلی که با سرعت حرکت کرد
جوان پیش خودش گفت : منطق می گوید این را ولش کنم چون گاو بعدی کوچکتر است و این ارزش جنگیدن ندارد. سومین در طویله هم باز شد و همانطور که فکر میکرد ضعیفترین و کوچکترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود.
پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد.اما.........گاو دم نداشت!!!!
زندگی پر از ارزشهای دست یافتنی است اما اگر به آنها اجازه رد شدن بدهیم ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود. برای همین سعی کن که همیشه اولین شانس را دریابی.
#متنهایزیبا✨
#امامحسنیام
#عشاقالحسنمحبالحسنع
https://eitaa.com/oshagholhasan_313
..📝
پادشاه از وزیرش میپرسد:
چرا همیشه خدمتکارم از من خوشحالتر است در حالی که او هیچچیزی ندارد و منِ پادشاه که همه چیز دارم، حال و روز خوبی ندارم؟
وزیر گفت:
سرورم شما باید قاعده ۹۹ را امتحان کنید!
پادشاه گفت:
قاعده ۹۹ چیست؟
وزیر گفت:
۹۹ سکه طلا در کیسهای بگذار و شب آن را پشت درب اتاق خدمتکار بگذار و بنویس این ۱۰۰ دینار هدیهایست برای تو، سپس در را ببند و نگاه کن چه اتفاقی رخ میدهد!
پادشاه نقشه را آنطور که وزیر به او گفته بود، انجام داد.
خدمتکار پادشاه، آن کیسه را برداشت و موقعی که به خانه رسید سکهها را شمرد، متوجه شد یکی کم دارد!
پیش خود فکر کرد که آن را در مسیر راه گم کرده است. همراه با خانوادهاش کل شب را دنبال آن یک سکه طلا گشتند و چیزی پیدا نکردند.
خدمتکار ناراحت شد از اینکه یک سکه را گم کرده است. پریشانی به سراغش آمد. با آنکه آن همه سکههای دیگر را در اختیار داشت.
روز دوم خدمتکار پریشانحال بود، چرا؟! چون شب نخوابیده بود.
وقتی که پیش پادشاه رسید چهرهای درهم و ناراحت داشت و مثل روزهای قبل شاد و خوشحال نبود.
پادشاه آن موقع فهمید که معنی قاعده ۹۹ چیست.
آری، قاعده ۹۹ آن است که همه ما ۹۹ نعمت در اختیار داریم که خداوند به ما هدیه داده است و تنها دنبال یک نعمت هستیم که به نظر خودمان مفقود است.
و در تمام ادوار زندگیمان دنبال آن یک نعمت گمشده میگردیم و خودمان را به خاطر آن ناراحت میکنیم و فراموش کردهایم که چه نعمتهای دیگری را در اختیار داریم.
#متنهایزیبا✨
#امامحسنیام
#عشاقالحسنمحبالحسنع
https://eitaa.com/oshagholhasan_313
..📝
💎مردی داشت در جنگل قدم می زد که ناگهان صدای وحشتناکی که دایم داشت
بیشتر می شد به گوشش رسید.
به پشتسرش که نگاه کرد دید شیرگرسنهایی
با سرعت باورنکردنی دارد به سمتش میآید و بلافاصله مرد پا به فرار گذاشت و شیر داشت به او نزدیک و نزدیکتر میشد که ناگهان مرد چاهی را در مقابل خود دید که طنابی از بالا به داخل چاه آویزان بود.
سریع خود را به داخل چاه انداخت و از طناب آویزان شد.تا مقداری صدای نعرههای شیر کمتر شد و مرد نفسی تازه کرد متوجه شد که در درون چاه اژدهایی عریض و طویل با سری بزرگ برای بلعیدن وی لحظهشماری میکند.
مرد داشت به راهی برای نجات از دست شیر و اژدها فکر میکرد که متوجه شد دو موش سفید و سیاه دارند از پایین چاه از طناب بالا میآیند و همزمان دارند طناب را میخورند و میبلعند.
مرد که خیلی ترسیده بود با شتاب فراوان داشت طناب را تکان میداد تا موشها سقوط کنند اما فایدهایی نداشت و از شدت تکان دادن طناب داشت با دیوارهی چاه برخورد میکرد که ناگهان دید بدنش با چیز نرمی برخورد کرد.
خوب که نگاه کرد دید کندوی عسلی در دیوارهی چاه قرار دارد و دستش که آغشته به عسل بود را لیسید و از شیرینی عسل لذت برد و شروع کرد به خوردن عسل و شیر و اژدها و موشها را فراموش کرد که ناگهان از خواب پرید.
خواب ناراحتکنندهای ی بود
و تصمیم گرفت تعبیر آن را بیابد
نزد عالمی رفت که تعبیر خواب میکرد
و آن عالم به او گفت تفسیر خوابت
خیلی ساده است:
شیری که دنبالت میکرد
ملک الموت(عزراییل) بوده
چاهی که در آن اژدها بود همان قبرت است.
طنابی که به آن آویزان بودی همان عمرت است.
و موش سفید و سیاهی که طناب را
میخوردند همان شب و روز هستند که
عمر تو را میگیرند
مرد گفت ای شیخ پس جریان عسل چیست؟
گفت: عسل همان دنیاست که از لذت و
شیرینی آن مرگ و حساب و کتاب را
فراموش کردی.
#متنهایزیبا✨
#امامحسنیام
#عشاقالحسنمحبالحسنع
https://eitaa.com/oshagholhasan_313
..📝
مردی خسیس تمام دارایی اش را فروخت و طلا خرید.
او طلاها را در گودالی در حیاط خانهاش پنهان کرد. او هر روز به طلاها سر میزد و آنها را زیر و رو میکرد.
تکرار هر روزه این کار یکی از همسایگانش را مشکوک کرد.
همسایه، یک روز مخفیانه به گودال رفت و طلاها را برداشت.
روز بعد مرد خسیس به گودال سر زد اما طلاهایش را نیافت.
او شروع به شیون و زاری کرد و مدام به سر و صورتش میزد.
رهگذری او را دید و پرسید: چه اتفاقی افتاده است؟ مرد حکایت طلاها را بازگو کرد. رهگذر گفت:
این که ناراحتی ندارد. سنگی در گودال بگذار و فکر کن که شمش طلاست، تو که از آن استفاده نمیکنی، سنگ و طلا چه فرقی برایت دارد؟
ارزش هر چیزی در داشتن آن نیست بلکه در استفاده از آن است.
اگر خداوند به زندگی شما برکتی داده است و شرایط مناسبی دارید پس به فکر دیگران نیز باشید.
بخشش مال همچون هرس کردن درخت است پول با بخشش زیادتر و زیادتر میشود.
دارایی شما حساب بانکیتان نیست. دارایی شما آن مقدار از ثروت و داشته هایی است که برای یاری رساندن دیگران به گردش درمیآورید.
#متنهایزیبا✨
#امامحسنیام
#عشاقالحسنمحبالحسنع
https://eitaa.com/oshagholhasan_313
..📝
ما یک گاری چی در محلمان بود، که نفت می برد و به او عمو نفتی می گفتند.
یک روز مرا دید و گفت آقا سلام، ببخشید خانه تان را گازکشی کرده اید؟
گفتم بله.
گفت: فهمیدم چون سلام هایت تغییر کرده!
تعجب کردم گفتم: یعنی چه؟
گفت: قبل از اینکه خانه ات گازکشی شود، خوب مرا تحویل می گرفتی، حالم را می پرسیدی، همۀ اهل محل همین طور هستند. هرکس خانه اش گازکشی می شود دیگر سلام و احوالپرسی او تغییر می کند.
فهمیدم سی سال، سلامم بوی نفت می داد.
سی سال او را با خوشرویی تحویل گرفتم- خیال می کردم خیلی با اخلاقم ولی حالا که خانه را گازکشی کردم ناخودآگاه فکر کردم نیازی به او نیست و نحوه برخوردم فرق کرده بود.
یادمان باشد ، سلاممان بوی نیاز ندهد ...
#متنهایزیبا✨
#امامحسنیام
#عشاقالحسنمحبالحسنع
https://eitaa.com/oshagholhasan_313
..📝
مردی در حال ور رفتن با ماشین جدیدش بود. دختر ۴سالهاش سنگی برداشته بود و بدنه ماشین را خراش میداد. وقتی مرد متوجه شد با عصبانیت دست دخترک را گرفت و از روی خشم چند ضربه محکم به دستش زد غافل از اینکه با آچار در دستش این ضربات را وارد میکرد. در بیمارستان، دخترک بیچاره به خاطر شکستگیهای متعدد، انگشتانش را از دست داد.
وقتی دختر پدرش را دید، با چشمانی دردناک از او پرسید: «پدر انگشتانم کی رشد میکنند؟»
پدر خیلی ناراحت شده بود و حرفی نمیزد. وقتی از بیمارستان خارج شد، رفت به سمت ماشین و چندین بار به آن لگد زد. حالش خیلی بد بود. نشست و به خراشهای روی ماشین نگاه کرد. دختر نوشته بود: «دوستت دارم بابا.»
به خاطر داشته باشید که عصبانیت و عشق حد و مرزی ندارند. همیشه به خاطر داشته باشید که وسایل زندگی را باید استفاده کرد و مردم را باید دوست داشت و به آنان عشق ورزید. اما مشکل امروز جهان این است که مردم استفاده میشوند و وسایل و چیزها دوست داشته میشوند.
#متنهایزیبا🦋
#امامحسنیام
#عشاقالحسنمحبالحسنع
https://eitaa.com/oshagholhasan_313
..📝
شیخی بود که به شاگردانش عقیده می آموخت ، لااله الاالله یادشان میداد ، آنرا برایشان شرح میداد و بر اساس آن تربیتشان میکرد.
روزی یکی از شاگردانش طوطی ای برای او هدیه آورد، زیرا شیخ پرورش پرندگان را بسیار دوست میداشت.
شیخ همواره طوطی را محبت میکرد و او را در درسهایش حاضر میکرد تا آنکه طوطی توانست بگوید لااله الا الله.
طوطی شب و روز لااله الا الله میگفت اما یک روز شاگردان دیدند که شیخ به شدت گریه و نوحه میکند.
وقتی از او علت را پرسیدند گفت طوطی به دست گربه کشته شد.
گفتند برای این گریه میکنی؟ اگر بخواهی یکی بهتر از آن را برایت تهیه می کنیم.
شیخ پاسخ داد من برای این گریه نمیکنم.
ناراحتی من از اینست که وقتی گربه به طوطی حمله کرد طوطی آنقدر فریاد زد تا مرد . با آن همه لااله الاالله که میگفت وقتی گربه به او حمله کرد آنرا فراموش کرد و تنها فریاد می زد.
زیرا او تنها با زبانش میگفت و قلبش آنرا یاد نگرفته و نفهمیده بود.
سپس شیخ گفت:
میترسم من هم مثل این طوطی باشم تمام عمر با زبانمان لااله الاالله بگوییم و وقتی که مرگ فرارسد فراموشش کنیم و آنرا ذکر نکنیم.
زیرا قلوب ما هنور آنرا نشناخته است.
آیا ما لااله الاالله را با دلهایمان آموختیم؟
چیزی بزرگتر از اخلاص به آسمان نمیرود و
چیزی بزرگتر از توفیق از آسمان نازل نمیشود.
توفیق به اندازه اخلاص است.
خدایا به ما در سخن و عمل اخلاص عطا بفرمآ....آمین🤲
#متنهایزیبا🦋
#امامحسنیام
#عشاقالحسنمحبالحسنع
https://eitaa.com/oshagholhasan_313
..📝
یه روز گاو پاش میشکنه دیگه نمی تونه بلند شه ، کشاورز دامپزشک میاره .
دامپزشک میگه:
" اگه تا سه روز گاو نتونه رو پاش وایسته گاو رو بکشید "
گوسفند اینو میشنوه و میره پیش گاو میگه:
"بلند شو بلند شو"
گاو هیچ حرکتی نمیکنه...
روز دوم باز دوباره گوسفند بدو بدو میره پیش گاو میگه:
" بلند شو بلند شو رو پات بایست"
بازگاو هر کاری میکنه نمیتونه وایسته رو پاش
روز سوم دوباره گوسفند میره میگه:
"سعی کن پاشی وگرنه امروز تموم بشه و نتونی رو پات وایسی دامپزشک گفته باید کشته شی "
گاو با هزار زور پا میشه..
صبح روزبعد کشاورز میره در طویله و میبینه گاو رو پاش وایساده از خوشحالی بر میگرده میگه:
" گاو رو پاش وایساده ! جشن میگیریم ...گوسفند رو قربونی كنيد... "
نتیجه اخلاقی:
خودتونو نخود هر آشی نکنید!!!
#متنهایزیبا🦋
#امامحسنیام
#عشاقالحسنمحبالحسنع
https://eitaa.com/oshagholhasan_313