|° نام او را میبری زهرا تفضل میکند
|° تا بگیرد فاطمه دست مرا
|° گفتم حسن..... 🦋
#دوشنبه_های_امام_حسنی✨
∞| ♡عُشآقُالحَسَن🌱↷
『 @oshaghoolhasan 』∞♡
آيا مردم پنداشتند كه تا گفتند #ايمان آورديم
#رها مى شوند و مورد #ازمایش قرار نمى گيرند؟!
∞| ♡عُشآقُالحَسَن🌱↷
『 @oshaghoolhasan 』∞♡
#امام_حسنی_ام_الحمدلله
باید بہ پای عشقِحسن جان فدا کنیم؛
در عمقسینہ یکحَسَنیہ بہ پاکنیم☝️
باید برای اینکه مُحِبِ حسن شدیم؛
روزی هـزار مـرتبہ شکرخدا کنیم😍
#دوشنبه_های_امام_حسنی✨
#امام_زمان
∞| ♡عُشآقُالحَسَن🌱↷
『 @oshaghoolhasan 』∞♡
@MaddahionlinYEKNET.IR - shoor - fatemieh 99.10.27 - seyed reza narimani.mp3
زمان:
حجم:
8.2M
⏯ #شور احساسی
من زارِ گدا من بی سر و پا
تا ابد به شما محتاجم❣
🎤 #سید_رضا_نریمانی
👌بسیار دلنشین
#من_امام_حسنےام
#دوشنبه_های_امام_حسنی💚
#جانمحسن
#جانمحسین
∞| ♡عُشآقُالحَسَن🌱↷
『 @oshaghoolhasan 』∞♡
داشتمجدول📰حلمےکردم✍🏻، یکجاگیرکردم🧐 "حَلّٰالمشکلاتاست؛ سہحرفی"
پدرم👨🏻💼گفت: معلومہ، «پول💸»
گفتم: نه،جوردرنمیاد🤷🏻♂
مادرم🧕🏻گفت: پسبنویس «طلا💎»
گفتم: نہ،بازمنمیشہ . .😕
تازهعروس👰🏻 مجلسگفت: «عشق❤️»
گفتم : اینمنمیشہ😊
دامادمون🤵🏻گفت: «وام📨»
گفتم : نہ .
داداشمکہتازهازسربازی👮🏻♂آمدهگفت: «کار👨🏻🔧» گفتم : نُچ🙄
مادربزرگم👵🏻گفت: ننه،بنویس«عُمْر»
گفتم: نه، نمیخوره
هرکسےدرمانِ💊💉دردِخودشرامیگفت،
یقینداشتمدرجواباینسؤال،
▪️پابرهنهمیگوید «کفش👟»
▪️نابینامیگوید «نور☀️»
▪️ناشنوامیگوید «صدا🗣»
▪️لالمیگوید «حرف💭»
▪️و . . .
🔺 اماهیچکدامجوابکاملےنبود :)💔!
جواب«فَرَج»بودوماهنوزباورماننشده:
تانیاییگِرهازکارِبشروانشود 😔✋🏼
#اللهمعـجللولیڪالفرج💚
∞| ♡عُشآقُالحَسَن🌱↷
『 @oshaghoolhasan 』∞♡
••••💚
چون کـرم لطف کامل حسن است
هرکه شاه است سائل حسن است
∞| ♡عُشآقُالحَسَن🌱↷
『 @oshaghoolhasan 』∞♡
#يا_ڪريم💚
حسنآبادیامُ اهل بلاد حسنم
حسنی سیرت و از جنس و نژاد حسنم
من نمڪگیر سر سفرهی ارباب ڪرم
تا قیامت خجل از داد و نداد حسنم
همهی زندگیام بیمه حرز حسن است
من دعاگیر حسن ، زندهی ناد حسنم
#دوشنبههای_امام_حسنی💚
∞| ♡عُشآقُالحَسَن🌱↷
『 @oshaghoolhasan 』∞♡
#طنــز_جبهہ😂😂
#صلوات
سرهنگ عراقی گفت"برای صدام صلوات بفرستید" 😒
برخاستم با صدای بلند داد زدم📣 " سرکرده اینها بمیرد صلوات 😎 " طوفان صلوات برخاست 🤣😂
"قائد الرئیس صدام حسین عمرش هرچه کوتاه تر باد صلوات" 😅
سرهنگ با لبخند 😁 گفت بسیار خوب است .
همین طور صلواات بفرستید👌🙊
"عدنان خیرالله با آل و عیالش نابود باد صلوات "
طه یاسین زیر ماشین له شودصلوات
طوفان صلوات بود که راه افتاد...
در حدود یک ساعت نفرین کردیم و صلوات فرستادیم😐😂
#شادمانکردندباصلواتیروحشانراشادکنیم
∞| ♡عُشآقُالحَسَن🌱↷
『 @oshaghoolhasan 』∞♡
#آخر_یه_روز_شیعه_برات_حرم_میسازه💚
ما بہ عشــقِ حسنش مےنازیم
جـان بہ راهِ قدَمــش مےبازیم
عاقبـٺ مثل حَریــمِ اَربـابــــ
از برایـش حَرَمــے مےسازیــم
#دوشنبههای_امام_حسنی💚
@dobeitynab
#شهیدیکهسوختوذوبشدامّا ..
کولهپشتیش رو محکم بسته بود.
کوله سنگین بود ..
پر بود از خرج و موشک آر.پی.جی.
داشتیم پشتسرهم به ستون از داخلمعبر رد میشدیم، سنگرای دشمن ۲۰۰ متریمون قرار داشتن !
آرومآروم و بیهیچصدایی جلو میرفتیم ..
اطرافمون میدون مین بود و کوچکترینصدایی فاجعه به بار میآوُرد 😰
ناگهان کولهپشتی علی، گلوله خورد و خرجهای آرپیچی آتیش گرفتند و علی شعلهور شد🔥
کولهپشتی علی محکم بسته شده بود و خرجها هم خیلی سریع آتیش گرفته بودن💥
امکان اینکه کولهپشتی علی را باز کنیم نبود😔
همه بُهتزده داشتنعلی رو نگاه میکردن.. شعلههای آتیش لحظهبهلحظه بیشتر علی را در کام خودشون میکشیدن و همه هرلحظه منتظر بودند که علی فریاد بزنه و دشمن شروع به تیراندازی کنه ..
علی همونطور که داشت میسوخت، فقط فرصت کرد نارنجکها رو از خودش جدا کنه تا انفجار اونها به کسی آسیب نرسونه..
.. یک کار دیگههم کرد !
چفیهاش گرفتجلویدهنش و مظلومانه روی زمین افتاد .. فقط میشد نگاه کرد..😭
علی،ذرهذره میسوخت و جلوی چشمهای ما جون میداد ولی جلوی دهانش را محکم گرفته بود .. اینقدر بی حرکت بود که دشمن خیال میکرد بوتهای درحال سوختنه🥀
.
.
بعدازعملیات، وقتی ازاون مسیر برمیگشتیم،فقط کف پوتینهاش مونده بود ..🍃
.
.
#شهیدعلیعرب🌷
ولادت: ۱۰ تیرماه ۱۳۴۹
{روستایروحآباد،زرندکرمان}
شهادت: ۱۰ تیرماه ۱۳۶۵
{عملیاتکربلای۱/ منطقهمهران}
#نقطه_رهایی
∞| ♡عُشآقُالحَسَن🌱↷
『 @oshaghoolhasan 』∞♡