#مرثیه_امام_حسن
من زخمیِ نامردمانِ بی وفایم
در غربتم عیناََ شبیهِ مرتضایم
یک تشتِ پر خون رو به رویم، باشد اما
دیدارِ روی مادرم تنها دعایم
افتاده ام روی زمین از آتش زهر
اما به یاد کوچههای پر بلایم
میخواستم تا سدِّ راهِ ضربه باشم
پس ایستادم بر نوکِ انگشتِ پایم
دیدم که دستِ مادر از دستم جدا شد
تا به ابد محزون آن دست جدایم
مادر صدا میزد "حسین" اصلا نترسی
گفتم که قربانت شوم من مجتبایم
گفتم حسین و آهِ حسرت در دل آمد
حتی دم آخر به فکر کربلایم
واللهِ روزی مثل روز او دگر نیست
در اضطرابِ دشمنان بی حیایم
✍شاعر:
#علی_گلچین_پور