eitaa logo
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
12.3هزار دنبال‌کننده
6هزار عکس
3.3هزار ویدیو
31 فایل
𝐈𝗇 𝐭h‌𝖾 𝐍𝖺m‌𝖾 𝗈𝖿 𝐆o‌𝖽 ‌ ‌𓂃 ˖ ۫‌ جایی برای ریختنِ تمامِ آنچه در دل مانده ☕️ 𖦹 ׂ ۪ ‌بی‌هیچ آداب و رسمی؛ فقط من و تو و روایت‌هایِ ساده‌یِ زندگی. ✨ ⸼ ⋆ ۪۪
مشاهده در ایتا
دانلود
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
ــ
لیلا شدی مجنون بشم آره💔 مجنون تورو خیلی دوست داره...🖤
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
ــ
🖤 روستایی را از داعش پس گرفته بودیم اما درگیری هنوز هم ادامه داشت همه پشت خانه‌ای سنگر گرفته بودیم از زمین و آسمان داشت سرمان گلوله و خمپاره و آتش می‌بارید نمی‌شد از جایمان یک لحظه جُم بخوریم باید حالا حالاها آنجا می ‌ماندیم وقت نماز ظهر شد محسن بی‌‌خیال گلوله و خمپاره ایستاد به نماز دو تا از بچه‌های سپاه قدس گیر دادند بهش که الان وقتش نیست محسن اما عین خیالش نبود بِهشان گفت: می‌ خوام نمازم رو اول وقت بخونم شما کاری به کار من نداشته باشید ایستاد به نماز،توی همان معرکه و زیر آن باران گلوله و آتش...
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
حج نرفته‌ها به دیدار خدا رفتند..! هر دو قرار بود در سال ۱۳۶۶ به حج بیت‌الله‌ الحرام مشرف بشوند اما هر دو از آن حج صرف‌نظر کردند و در همان روزِ عیدِ قربانی که قرار بود در کنار خانه خدا حاضر باشند شهد شیرین شهادت را نوشیدند و به خود خدا رسیدند...
بابت توفیق نماز خواندن هم خدا را هزاران بار حتی بیشتر شکرگزار باشید..! باور کنید خیلی‌ها دست و پا میزنند برای نماز خواندن اما سعادت ندارند..
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
🕊معبرهای ما با معبرهای شما فرق میکند... ما آنچنان گرفتار سیم خاردارهای نفسمان هستیم ک هیچ تخریبچی قادر به بازگشاییشان نیست... ... میشود تخریبچی نفسمان شوید؟!! 🌷
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
به همسرم می گفتم فعلا بچه نیاوریم، چون پول نداریم، شغل نداری، مستاجریم، ماشین نداریم و سخت می شود. می گفت خدا که دندان می دهد، نانش هم می دهد. می گفت خدا بزرگ است. همانطور هم شد... دو هفته بعد از تولد فرزندمان، عباس توی شرکت مشغول به کار شد.. ❤️❤️