eitaa logo
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
12.2هزار دنبال‌کننده
6هزار عکس
3.3هزار ویدیو
31 فایل
𝐈𝗇 𝐭h‌𝖾 𝐍𝖺m‌𝖾 𝗈𝖿 𝐆o‌𝖽 ‌ ‌𓂃 ˖ ۫‌ جایی برای ریختنِ تمامِ آنچه در دل مانده ☕️ 𖦹 ׂ ۪ ‌بی‌هیچ آداب و رسمی؛ فقط من و تو و روایت‌هایِ ساده‌یِ زندگی. ✨ ⸼ ⋆ ۪۪
مشاهده در ایتا
دانلود
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
-
گاهـےبراےازتونوشتن‌ڪم‌مےآورم باورڪن‌تمامےاین‌جملہ‌هابهانـھ‌است ڪاش‌میتوانستم‌شڪربودنت‌را درجملھ‌‌جاےدهم‌...🙂
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
-
کمی‌از‌تو‌بگویم..-" هر‌گاه‌,‌به‌‌بهشت‌‌زهرا‌‌می‌رفت‌ آبی‌بر‌میداشت‌‌و‌قبور‌شهدا‌را‌می‌شست‌! می‌گفت‌:‌با‌شهدا‌قرار‌گذاشتم‌که‌ من‌غبار‌رااز‌روی‌ِقبر‌های‌آنان‌بشورم‌ وآن‌هاهم‌غبار‌ِگناه‌را‌از‌روی‌ِدل‌من‌‌بشورند! ♥
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
-
شهیـدِ هفتـه پیـش‌.. بابای مصطفی کوچولو بودن(: 🥀💔 ، فرزندِ 🕊 ..
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
_
حمید آقا خیلی پسر با حیا و محبوبی بود می خواست بره کلاس قرآن.... اون موقع ده ساله بود.... به پدرش نگفت پول میخوام که برم قرآن بخرم تا برم کلاس. قلکش رو شکست با پول هاش رفت یه قرآن زیبا خرید برای کلاس قرآن..... صفحه ی سفید داخل قرآن رو عکس شهدا چسباند و هر سال پول های دوستای سیدش رو داخل اون قرآن میذاشت
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
_
خواهران‌؛ سعی‌کنید‌سربه‌‌زیر‌باشید اگربانامحرم‌‌زیاد‌و بی‌دلیل‌صحبت‌کنید حیا‌و‌عفت‌‌‌از‌دست‌‌میرود. -شهیدمحمدهادی‌ذوالفقاری🌿!
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
_
✨ هیچ گاه ندیدیم که احمد در کوچه و خیابان چیزی بخورد. می ترسید کسی که ندارد و مشکل مالی دارد، ببیند و ناراحت شود. احمد آقا هر چه پول تو جیبی از پدرش می‌گرفت یا هر چه که کار کرده بود را خرج دیگران می کرد. به خصوص کسانی که می‌دانست مشکل مالی دارند. 🌹