اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
-
گاهـےبراےازتونوشتنڪممےآورم
باورڪنتمامےاینجملہهابهانـھاست
ڪاشمیتوانستمشڪربودنترا
درجملھجاےدهم...🙂
#شهیدابراهیمهادی
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
-
کمیازتوبگویم..-"
هرگاه,بهبهشتزهرامیرفت
آبیبرمیداشتوقبورشهدارامیشست!
میگفت:باشهداقرارگذاشتمکه
منغبارراازرویِقبرهایآنانبشورم
وآنهاهمغبارِگناهراازرویِدلمنبشورند!
#شهیدرسولخلیلی♥
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
-
شهیـدِ هفتـه پیـش..
بابای مصطفی کوچولو
بودن(: 🥀💔
#مصطفیامینبدرالدین ، فرزندِ
#شهیدامینحسنبدرالدین🕊 ..
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
_
حمید آقا خیلی پسر با حیا و محبوبی بود می خواست بره کلاس قرآن.... اون موقع ده ساله بود.... به پدرش نگفت پول میخوام که برم قرآن بخرم تا برم کلاس. قلکش رو شکست با پول هاش رفت یه قرآن زیبا خرید برای کلاس قرآن..... صفحه ی سفید داخل قرآن رو عکس شهدا چسباند و هر سال پول های دوستای سیدش رو داخل اون قرآن میذاشت
#شهید_حمید_سیاهکالی_مرادی
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
_
خواهران؛
سعیکنیدسربهزیرباشید
اگربانامحرمزیادو
بیدلیلصحبتکنید
حیاوعفتازدستمیرود.
-شهیدمحمدهادیذوالفقاری🌿!
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
_
#زندگی_به_سبک_شهدا ✨
هیچ گاه ندیدیم که احمد در کوچه و خیابان چیزی بخورد.
می ترسید کسی که ندارد و مشکل مالی دارد، ببیند و ناراحت شود.
احمد آقا هر چه پول تو جیبی از پدرش میگرفت یا هر چه که کار کرده بود را خرج دیگران می کرد.
به خصوص کسانی که میدانست مشکل مالی دارند.
#شهید_احمد_علی_نیری🌹