eitaa logo
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
12.1هزار دنبال‌کننده
6هزار عکس
3.3هزار ویدیو
31 فایل
𝐈𝗇 𝐭h‌𝖾 𝐍𝖺m‌𝖾 𝗈𝖿 𝐆o‌𝖽 ‌ ‌𓂃 ˖ ۫‌ جایی برای ریختنِ تمامِ آنچه در دل مانده ☕️ 𖦹 ׂ ۪ ‌بی‌هیچ آداب و رسمی؛ فقط من و تو و روایت‌هایِ ساده‌یِ زندگی. ✨ ⸼ ⋆ ۪۪
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
-
شهادت‌را‌همه‌دوست‌دارند اما‌زحمت‌کشیدن‌برای‌ شهادت‌را‌چه؟!
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
-
🌱کنارش‌ایستادھ‌بودم‌،‌ شنیدم‌کہ‌مۍ‌گفت: ‹صلۍ‌اللھ‌علیك‌یا‌صاحب‌الزمان› بھش‌گفتم: چرا‌الان‌بہ‌امام‌زمان‌‹عج›‌ سلام‌‌دادۍ..؟ گفت:شاید‌این‌وزش‌باد‌و‌نسیم، سلام‌منو‌بہ‌‌امام‌زمانم‌برساند. _شھید‌ابو‌مھدۍ‌‌المھندس
آقای‌امام‌رضادلم‌تنگ‌است...... ای‌کاش‌دلم‌یک‌کبوترمی‌شدوبه‌سوی گنبدشاهانه‌ات‌پرمی‌ کشید:)🕊💛 💛🕊
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
_
وقت خداحافظی مادر ازش پرسید: علیرضا کی برمی‌گردی؟ گفت: وقتی راه کربلا باز شد..! پیکر علیرضای ۱۶ساله، ۱۶ سال بعد مصاف با اعزام اولین کاروان به کربلا در فکه‌ی شمالی پیدا شد ... الهم_رزقنا_شهادت 🖤❤️🌱
میگفت : پاک بودن‌ به این نیست که🖇 تسبیح برداری وذکر بگی پاکی به‌ اینه که تو موقعیت گناه از گناه فاصله بگیری اون لحظه ای که میتونی گناه کنی ولی نمیکنی ثوابش از هزاردور تسبیح 📿 انداختن بیشتره رفیق
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
_
شب‌قبل‌ازشهادت‌ بابڪ‌ بود. یہ‌ماشین‌مهمات‌تحویل‌من‌بود. من‌هم‌قسمت‌موشکی‌بودم‌و‌هم‌نیروی‌آزادادوات. اون‌شب‌هوا‌واقعا‌سردبود بابڪ‌ اومد‌پیش‌من‌گفت: " علےجان‌توۍچادر‌ جا‌نیست‌من‌بخوابم. پتوهم‌نیست" گفتم : تو‌همش‌از‌غافلہ‌عقبےبیا‌پیش‌‌خودم گفتم:بیا‌این‌پتو ؛اینم‌سوءیچ برو‌جلو‌ماشین‌بخواب،‌من‌عقب‌میخوابم ساعت‌3شب‌من‌بلند‌شدم‌رفتم‌بیرون دیدم‌پتوروانداختہ‌رو‌دوش‌خودش‌ داره‌نمازمیخونہ (وقتی‌میگم‌ساعت‌(۳)صبح‌یعنےخداشاهده اینقدرهواسرده‌نمیتونےازپتوبیاۍبیرون!!) گفتم: بابڪ بااینکارا‌شهید‌نمیشےپسر ..حرفےنزد😔 منم‌رفتم‌خوابیدم. صبح‌نیم‌ساعت‌زودتراز‌من‌رفت‌خط و‌همون‌روزشهید‌شد💔 به‌نقل‌از‌همرزم‌