eitaa logo
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
12.1هزار دنبال‌کننده
6هزار عکس
3.3هزار ویدیو
31 فایل
𝐈𝗇 𝐭h‌𝖾 𝐍𝖺m‌𝖾 𝗈𝖿 𝐆o‌𝖽 ‌ ‌𓂃 ˖ ۫‌ جایی برای ریختنِ تمامِ آنچه در دل مانده ☕️ 𖦹 ׂ ۪ ‌بی‌هیچ آداب و رسمی؛ فقط من و تو و روایت‌هایِ ساده‌یِ زندگی. ✨ ⸼ ⋆ ۪۪
مشاهده در ایتا
دانلود
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
_
|تفریحات‌ِشهید...| یکی از تفریحات شهید آرمان مطالعه زندگی نامه و زیارت مزار شهدا بود🌱 ✍دستخط‌مادر‌بزرگوارِشهید‌ 🌱
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
_
• . ء . دفترچه‌ای داشت كِ برنامه و کارهایش را داخل آن می‌نوشت✍🏻 . روزۍ کھ خیلی کار برای خدا انجام می‌داد بیشتر از روزهای قبل خوشحال بود. یادم هست یک‌بار گفت امروز بهترین روزِ من است ! چون خدا توفیق داد توانستم گره ازکار چندین بنده‌خدا باز کنم:)) 🌱
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
_
اهل رفاقت بود. با آدم های زیادی رفیق بود. هوای رفقایش را داشت. تا جایی که می‌توانست کمکشان می‌کرد و نسبت به حرمتی که بین رفقایش بود، حساسیت نشان می‌داد و با‌ معرفت بود. حتی نسبت به دوستان دوستانش ارزش و احترام قائل بود.
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
_
گفتم: با فرمانده تون کار دارم گفت: الان ساعت 11 هست ملاقاتی قبول نمی‌کنه! رفتم پشت در اتاقش در زدم گفت: «کیه؟» گفتم: مصطفی منم... سرش را از سجده بلند کرد؛ چشم هایش سرخ و رنگش پریده بود... نگران شدم! گفتم چی شده مصطفی؟ خبری شده، کسی طوریش شده؟ دو زانو نشست سرش را انداخت پایین، زل زد به مهرش گفت: یازده تا دوازده هر روز را فقط برای خدا گذاشتم! از خودم می‌پرسم کارایی که کردم برای خدا بوده یا برای خودم... برگرفته از کتاب: مصطفای خدا 🖤❤️🌱
قبل اذان صبح بود. با حالت عجیبی از خواب پرید.گفت: حاجی خواب دیدم. قاصد امام حسین  عليه السلام  بود. بهم گفت: آقا سلام رساندند و فرمودند: به زودی به دیدارت خواهم آمد. یه نامه از طرف آقا به من داد که توش نوشته بود: چرا این روزها کمتر زیارت عاشورا می خوانی؟ همینطور که داشت حرف میزد گریه می کرد. صورتش شده بود خیس اشک. دیگه تو حال خودش نبود. چند شب بعد شد.  عليه السلام  به عهدش وفا کرد...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا