تنهایی باعث شده همه شکا و تردیدای تو مغزم رشد کنن و الان بهتر میفهمم بین کیا زندگی میکردم .
الان احساس اون آدم زخم و زیلی ای و دارم که همه جاش خونیه و به زور سره پا وایساده ،
ولی باز با لبخند میگه کمک نمی خوام ،
خوبم !
من آدم بیخیال و بی عقلی نیستم ،
فقط فهمیدن زیاد بهم یاد داده هرچی بیخیال تر راحت تر ....
چرا همتون میگید میگذره ؟
چرا یکی نمیاد بگه درست میشه ؟
مدام باید منتظر باشیم بگذره ؟ هیچوقت نباید درست شه ؟ خوب شه ؟ اوکی شه ؟