از یه جا به بعد میفهمی هرچقدر سگ دو بزنی اونی که نشدنیه همچنان نمیشه ،
حالا تو هی خودت و بکش .
خستم از این همه تلاش واس چیزایی که باب میل خودم نیست ولی باید توشون بهترین باشم .
تلاطم این روزهای روحم دلیل قاطع ندارد .
بیهوده آشفتگی دارد و بی دلیل بهانه گیری .
میل به هیچ ندارد اما احساس کمبود دمار از روزگارم در آورده ....
- آراز
ولی خاطرات شیرین در کنار حال خوبشون حال بدیم دارن ،
اینکه دیگه این روزا رو نداری ، اینکه دیگه قرار نیست تکرار شه ، اینکه تموم شده....
میگه رفته بودم تجمعات ، از بی قراری های دختر شهید میگفتن .
ناخودآگاه یاد این جمله افتادم که میگفت :
نمیدانم چه کسی وطن را فروخت ، ولی دیدم چه کسی تاوان داد ...: )
هی دارم امروز و میگذرونم بلکه فردا بهتر شه .
منتها نمیدونم چرا این فردای خوب نمیرسه ....