ذهن خسته ام امشب ؛
جام زهر تلخ خاطرات را به خوردم داده .
نمی دانم چه کدورتی با من دارد که چنین مصیبت ها به من می دهد .
هیچوقت یادم نمیره وقتی همه تنهام می ذاشتن ،
برمیگشتم و می دیدم تو هنوز منتظر نشستی برگردم پیشت ؛
و مثل همیشه دردام و درمون کنی .
دمت گرم خدا جون ...