خدایا ، تو خودت من و خلق کردی ،
بهتر از من به من آگاهی و همین باعث شده اینهمه سختی تو مسیرم قرار بدی .
اما شاید خب ...
من وسط این مسیر خسته باشم و نیاز داشته باشم تو با یه نشونه هرچند کوچیک نشونم بدی صبرم بی دلیل نیست ...
بازم مصلحتم تو هر اون چیزیه که برام تدبیر کردی و من ....
چاره چه باشد جز صبر ؟
ازم می پرسن چرا کل شبُ بیداری و من جوابی نمیدم.
چون نمی تونم بهشون بگم اگر شب و بیدار نمونم نمی دونم فشاری که کل روز به روحم وارد شده رو چطور تخلیه کنم و یکم نفس بکشم .
هدایت شده از حوالی افکار ؛
باد که میوزد، درخت خم میشود و برمیگردد سرِ جایش؛ تو گرفتارِ چه طوفانی شدی که به خودت هم برنگشتی؟
تقریبا میتونم بگم با هر کتابی که میخونم و تموم میشه قسمتی از من در اون کتاب جا میمونه .