این پرخاشگری و خشم بی خود و بی حوصلگی و اجتماع زدگی همش و همش نتیجه اشکی بود که نریخت و حرفی بود که گفته نشد .
آدمیزاد فقط وقتی حالش بده میره پیش دکتر ، وگرنه خود دکتر که مهم نیست.
ــ من راجب دکتر و حال بد حرف نمی زنم .
من از این واژهها و کاغذ و خودکار میترسم؛
از احساسات و حرف دل از این اشعار میترسم!