• اتاق 95 •
آقا .
این روزا بیشتر معنی مرده پرستی و می فهمم ؛
وقتی میشنوم یه سری آدما میگن من تازه فهمیدم چه مرد بزرگی بوده .
میگن تازه قدرش و میدونم .
میگن کاش زودتر می فهمیدم .....
این روزا نه دلم گرفته ،
نه حالم بده ،
نه غمیگنم ،
نه عصبی ام ،
من خستم ، خسته از هرچیزی که دورمه .
پس لطفاً هی نپرسید چی شده ، چرا ، چطور .
رو به سوی آن بخش از وجودم کردم که هیچکس را دوست نداشت
و همانجا پناه گرفتم.
- آلبرکامو
+ نه بابا من عصبیم ؟
اصلا !
- اصلا ؟؟ من اگر نگرفته بودمت که خرخرهٔ یارو رو می جوییدی...
می تونن هرکاری که خواستن باهات بکنن و بعد بت پیام بدن و بگن " میخواستم حالت و بپرسم "
از یه جا به بعد دیگه دنبال توضیح نیستی ،
فقط کارشون و می بینی و بعد میزاریشون کنار ؛ دیگه خسته ای از هر توضیح .....
+ من از اونجا به بعدم .
حالا شهیدچمران گفت '' ای درد اگر تو نمایندۀ خدایی ،که برای آزمایش من قدم به زمین گذاشتهای تو را می پرستم، تو را در آغوش میکشم وهیچ گاه شکوه نمیکنم '' و ماهم حال کردیم و گفتیم بهبه و چهچه، ولی از رو برو دیگه نمایندهی خدا.اه.