من تو آینه خطاب به خودم :
خب ، بگو ببینم چه خبر از ذوقت ؟
حوصلت چی؟ خوبه یا مثل ذوقت گم شده ؟
ابری نیست ، بادی نیست ،
می نشینم لب حوض ،
پرم از راه ، از پل ، از رود ، از موج ...
پرم از سایه ی برگی در آب ، چه درونم
تنهاست ...
آدمیزاد میتونه در عین خستگی قوی باشه و هیچکس حتی رگه ای از اون خستگی تو چهرش نبینه .
سین نمی زنید ، لف بدین بزرگوارا .
کاملا جدی .
بزارید همین چنتا که به پستا اهمیت میدن و میخونن اینجا باشن . اینجوری بیشتر وایب اتاق حفظ میشه . شما که سین نمی زنید فقط بار اضافه اید .
روزگار عجیبی شده است. حتی وقتی
میخندیم، منظورمان چیز دیگریست!
وقتی همه چیز خوب است
میترسیم!
ما به لنگیدن یك جای کار
عادت کردهایم.
‹ هوشنگ ابتهاج ›