' اتاق 95 '
با تو باید می آمدم ... که اینجا غروب ها کز کرده زیر درخت کاج کنار کلبه آن طور که خیال می کردم راحت ن
متأسفم ؛
که شما تنها یه متن کوتاه می بینید و من تصویر مکان و کلبه تو ذهنمه .
که شما تنها جمله می بینید و من ظاهر و شخصیت H.s تو ذهنمه .
که شما تنها توصیف می بینید و من حال و هوای اون قسمت ا جزیره و جنگل تو ذهنمه.
یکی اینجا نه کربلا رفته ،
نه نجف ،
نه راهیان رفته ،
نه حتی این روزا امام رضا می طلبه .
چقدر در به دری ؟
چقدر بی خانمانی ؟
خانوم جان ، بچه هات همه گناهکارا و درمونده هارو نمی طلبن ؟
یا فقط ما ؟
چادری آن جا بین در و دیوار بین خاک و خون غلتید ، که کسی حال اینجا فریاد بر آورد که چادرتان نشانه محدودیت شماست ؟