فرهنگیان اینطوریه که از دانشجوها پرسیدن حاضرین رفیقتون معلم بچهتون بشه؟ گفتن نه =)))
نمایشگاه بینالمللی کتاب برای خرید تا دو میلیون تومن تخفیف ۲۵ درصدی در نظر گرفته. حالا نکتهش اینجاست که کتاب به قدری گرون شده که شما چهار جلد بخری میشه دو میلیون =)
لذت آنی و اثر همیشگی. خریدن گل. گرفتن بلیط سینما، تئاتر و کنسرت. خوندن رمان جنایی. تماشای فوتبال زنده. ملاقات اول. مزهٔ پیتزا و کوکی. شهربازی. لباس مجلسی و آرایش غلیظ. پیدا کردن صورت فلکی. دادن و گرفتن هدیه. بوسه. آغوش. شنیدنِ دوستت دارم. گفتنِ منم همینطور. لذت آنی و اثر همیشگی.
وقتی یاد بگیری به پیچیدهترین موقعیتهای زندگی به چشم یه امتحان سخت نگاه کنی، قول میدم که صبر بر تغییر شرایط و عبور از پیچ و خمها برات خیلی راحتتر بشه.
آسمون رو از چشم من ببین.
چرخ گردون رو از چشم من ببین.
چی میشه با من تو همستاره شی؟
کهکشون رو از چشم من ببین.
تو خونۀ ما برای اینکه در جریان اخبار قرار بگیری یا برنامههای تلویزیون رو دنبال کنی اصلاً احتیاج نیست روشنش کنی؛ کافیه توی اتاق من بشینی و به خونۀ همسایه گوش بسپری.
یکی از همسایههامون توی خونه ساز تمرین میکنه و من خیلی ناراحتم، از اینکه چرا نزدیک ما نیست تا صداش رو واضحتر بشنوم.
دلبستگی عجیبی به خاطرات سوخته دارم.
به این فنجون چای که دلم نمیاد بریزمش دور، به گلبرگهای خشک شدهای که میون کتابهامون میذاریم [چرا واقعاً؟]، به اسکرینشات مکالمهها، نوشتهها، روابط منقضی شده، آدمهایی که هنوز اسمشون رو بین بازدیدکنندگان استوری میبینم و بهشون پیام نمیدم، به خاطرهها؛ خاطرههایی که بوی خاک میدن.