مردم چشمانشان را روی فجایعی که در جاهای دیگر اتفاق میافتد میبندند، چون میگویند کاری از دستشان برنمیآید.
برای اتفاقی که در نزدیکیشان میافتد هم هیچ اقدامی نمیکنند، چون خیلی میترسند.
اکثریت مردم میتوانند احساس کنند، اما عمل نمیکنند.
آنها میگویند همدلی میکنند، اما به آسانی هم به فراموشی میسپارند.
بادام | وون پیونگسان
سېارڪ
🎞 سینمایی امروز 405/2/24 The first ride برای دریافت خلاصه بزنید روی اسم فیلم.𖹭
🎭سینمایی امروز 405/2/31
Masquerade
برای دریافت خلاصه بزنید روی اسم فیلم.𖹭
دیشب خیلی عادی داشتم راه میرفتم و نفهمیدم چیشد که یهو گوشی از دستم افتاد. خم شدم از روی زمین بردارم که همینجور سرمو میاوردم بالا و با یک نگاه منزجرکنندهای[واقعا لفظ دیگهای براش پیدا نمیکنم،اولین چیزی که به ذهنم میاد با یادآوری اون نگاه همین بود] رو به رو شدم. حتی نمیدونم از گفتنش قراره چه نتیجه ای بگیرم اما از اون لحظه به بعد اون نگاه دائماً میاد جلو چشمم و ذهنم مدام درگیر خودش میکنه. فقط چیزی که آزارم میده اینکه برای اون شخص اهمیتی نداشت،تنها شاید یک نگاه و واکنش عادی بود حتی ممکنه ثانیه بعد به کل فراموش میکرد چون اتفاق بزرگی هم نبود اما من..من هنوز درگیرم،من گیر میکنم روی یه نقطه و مدام برام تکرار میشه انگار که دارم روی یه دایره راه میرم و این مسیر تکرار میشه و تمومی نداره و من وارد یک جریان تازه نمیشم فقط دارم یه دایره مزخرف و دور میزنم.آخه چرا باید به همچین مسائل کوچیک و بی ارزشی انقدر اهمیت بدم ؟
راستش برای این متن نتیجه گیریای ندارم چون هنوز نمیدونم علاج این درد من چیه.