eitaa logo
سېارڪ
99 دنبال‌کننده
90 عکس
9 ویدیو
0 فایل
سلام،شاهزاده این سیارک نهایی داره مزاحم نشید.
مشاهده در ایتا
دانلود
بیاید براتون زندگی مولانا رو شرح بدم
مولانا پنج شیش سالش بوده که از بلخ مهاجرت میکنه چرا ؟ ۱.حمله مغول ۲.رنجش پدرش از شاه خوارزم میرسه به نیشابور و عطار ملاقات میکنه و کتاب اسرار نامه رو هدیه میگیره بعد با باباش میره حج و از حج میره شام اونجا باباش شهره میشه و خبر میرسه به علاءالدین کیقباد پادشاه سلجوقی روم که چی ؟ تو پاشو بیا قونیه میرن اونجا و بعد تو ۱۸ سالگی مونالا با گوهر خاتون ازدواج میکنه و تو ۲۴ سالگی پدرس از دست میده و بعد به مدت سه سال میره شهر حلب به تحصیل علوم می‌پردازه و چهار سال هم دوباره به شام میره و بعد به قونیه برمیگرده و به روش پدرش درس میده. مکتب درس مولانا به بهترین وجه داشت پیش می‌رفت که ... شمس الدین تبریزی ۲۶ جمادی‌آلاخر سال ۶۴۲ه.ق به قونیه میاد. لقبش شمس پرنده بود.دائم درحال سفر و با مشایخ زیادی ملاقات میکرد. مولانا در ۳۸ سالگی با شمس به مدت ۴۰ روز خلوت میکنه و شاگرد شمس میشه. این وسط شاگردای مولانا ناراضی و مولانا رو سرزنش میکردند بنابرین شمس مجبور به رفتن شد.مولانا آشفته میشه و پسرش [سلطان ولد] با یک غزل میفرسته سراغ شمس تا به شام بره.
سېارڪ
مولانا پنج شیش سالش بوده که از بلخ مهاجرت میکنه چرا ؟ ۱.حمله مغول ۲.رنجش پدرش از شاه خوارزم میرسه ب
بروید ای حریفان بکشید یار ما را ‌ به من آورید آخِر صنم گریز پا را
غزل مولانا به دل شمس نشست و شمس به قونیه برمیگرده. با برگشت شمس دوباره مجالس مولانا تعطیل میشه و مردم قونیه دیگه مولانا رو دیوانه و شمس رو جادوگر می‌دونستن. شمس دوباره از قونیه میره. بعد از رفتن شمس،شاگردان مولانا بهش میگن که شمس کشته شده ولی مولانا باور نمیکنه و به دنبال شمس میگرده و از سر دلتنگی ای که داشت به طور دائم شعر میگفت. به مولانا خبر میرسه که شمس در شام هست و مولانا عازم شام میشه اما شمس رو پیدا نمیکنه. مولانا به قونیه بر میگرده و مجالس درسش رو دوباره برپا میکنه. مولانا دوتا رفیق داشت به اسم ۱.شیخ صلاح الدین زرکوب ۲.حسام الدین حسن چلبی مولانا به کمک حسام‌الدین کتاب "مثنوی"رو سرود و حسام الدین از مولانا درخواست میکنه که یک کتاب به تقلید از ۱.الهی نامه | سنایی یا ۲.منطق الطیر | عطار به نظم بگه. مولانا شبانه روز به نظم مثنوی مشغول بود و می سرود به دست حسام الدین میداد. مولانا چهره‌ای زرد و لاغر و چشمای جذابی داشت[مراقب خودتون باشید عاشقش نشید]. زندگی او بر پایه صلح و سازش بود و ناسزا رو با حسن خلق جواب می داد. در زمان مولانا سعدی و فخرالدین عراقی هم بودند که هر دو مولانا رو ملاقات کرده بودند. شب آخر مولانا مریض بود و پسرش نگران که دم آخر مولا یک غزل سرود و در نهایت روز یکشنبه پنجم جمادی الاخر سال ۶۷۲ه.ق فوت میکنه.
سېارڪ
غزل مولانا به دل شمس نشست و شمس به قونیه برمیگرده. با برگشت شمس دوباره مجالس مولانا تعطیل میشه و مرد
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن ترک منِ خرابِ شبگردِ مبتلا کن دردی است غیر مردن،کان را دوا نباشید پس من چگونه گویم،کاین درد را دوا کن
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
حقیقتاً دارم معنی شعر هارو حفظ نمیکنم،درکشون میکنم. امیدوارم اوناهم این‌ مسئله رو به خوبی درک کنن.
بنده سخت اندوهگینم.