eitaa logo
پاتوق قــــرار 🌱
455 دنبال‌کننده
124 عکس
46 ویدیو
0 فایل
در پاتوق هنر های تجسمی چه میگذرد؟! این کانال شعبه دیگری ندارد‼️ تولد کانالمون ۱۴۰۴/۲/۱۵ 🎀✨️
مشاهده در ایتا
دانلود
مدام این سوال توی ذهنم تکرار میشد که واقعا باید تموم اتفاقای امشب رو تو چند تا جمله خلاصه کنم‌‌؟ قرار این هفتمون،از این قرار بود که... قبل ساعت 10____ طبق برنامه، این هفته باید چرخه های رنگمون رو زیر نظر استاد دشتی میبریدم. ولی برنامه با پیشنهاد اون یکی آقای دشتی به خاطر عید قربان نقض شد(عیدی)...دروغ نگم واقعا از اون پیشنهادهایی بود که میتونستم به نقاشی ترجیحش بدم . حالا پیشنهاد چی بود؟سالن سینما+انیمیشن+خودامون(بچه هاییکه پاتوق رو سر پا نگه داشتن) یه نکته خیلی ریز بگم که آقای دشتی اصللللااا پیشنهاد دیدن انیمشن رو ندادن... و خب این خیلی تابلو بود که ما می‌خواستیم انیمشین ببینم نه آقای دشتی ... البته این وسط خیلی اختلاف سر این بود که چه انیمیشنی ببینیم و احتمالا میشه گفت سخت ترین بخش،با اینکه مخالفت سر این موضوع زیاد بود اما باز نظر خودم به کرسی نشست (آقا به افتخارم) اسم انیمیشن{پنجه های خشم ،افسانه هنگ(دوبله سورن قسمت مثبت انیمیشن} پاتوق واسه من تبدیل شده بود به یه فرصت عالی برای محکم تر کردن رفاقتام.منتظر باحالترین و گرم ترین رفیقم موندم تا برسه .. بالاخره خرید خوراکی هم بهونه مناسبی واسه صمیمت بیشتره. همزمان با پخش انیمیشن و شنیدن صدای خنده بچه ها،استرسی که ته دلم بابت انتخاب درست یا غلط انیمشین جا خوش کرده بود،تموم شد. اما خب آخرش قضیه به کل تغییر کرد.... بخش بعدی قرار بود راجب رضایت بچه ها از انیمشین باشه اما چون رضایت صددرصدی از چهره هاشون می‌بارید تصمیم گرفتم دیگه یاد آورش نشم. نویسنده زهرا فخر _۱
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاروان ارواح انقلابی در یزد👻 کار مشترک خودمون با تیم رسانه ای لومِن⛅️ از ما روح هایی به جا می ماند که عاشق وطن هستند قرار🌱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
. تصمیم گرفتیم برای تعدادی از دوستامون هدیه درست کنیم برای یه نویسنده چی جذاب تر از نشانگر کتاب 😌🤌🏻 و این شد نتیجه کارمون💆🏻‍♀𐙚 .قرار🌱
گزارشی از پاتوق در تاریخ ۱۴۰۵/۳/۱۳ ساعت ۱۱:۳۰ بود که می خواستم برم حموم ولی زیاد وقت نداشتم (۳۰دقیقه) تا از حموم در اومدم که حاضر شم با اعتراضات شدید مامانم رو به رو شدم که چرا دارم اینقدر دیر میرم. خلاصه هرجور بود مامانم منو از خونه بیرون کرد و با اسنپ راهی پاتوق قرار شدم. حدودای ساعت یک بود که رسیدم و هم زمان با من محیا هم با خواهر کوچولوی نازش رسید. وقتی وارد پاتوق شدیم انتظار داشتم همه از جمله خانم استادیان اونجا باشن ... اما با قیافه‌ی خشمگين سها که گفت دیگه قرار نیست آن تایم باشه روبرو شدیم . زمان گذشت و بالاخره یاسمین با یک عدد کیک خونگی جلوی در ظاهر شد🎂 و بعدشم خانم استادیان با قیافه‌ای گرسنه که اصلا هم ترسناک نبود وارد شدن......🚶‍♀ وقتی که تقریباً همه بچه‌ها رسیده بودند تصمیم به شروع کلاس با آقای دشتی گرفتیم . آقای دشتی چرخ رنگ چند تا از بچه‌ها رو بررسی کردن گفتن خوبه ولی هیچ کدوم از اون سه رنگ ( آبی ، قرمز ، زرد) اصلی نیستند. و چون تقریبا همه که برای بار چندم گیج شده بودن که رنگ‌های اصلی باید چه جوری باشه، آقای دشتی تصمیم به نشون دادن رنگِ ، رنگ‌های اصلی توی گوشیشون گرفتن و اون رنگ‌ها واقعاً زیبا بودند . . . آقای دشتی سر کلاس گفتند که باید ۶ تا جدول ۲ در ۱۸ بکشیم که اون ۶ رنگ رو توی جدول( آبی ، قرمز ، بنفش ، سبز ، زرد ، نارنجی) با رنگ‌های سفید و سیاه به اندازه‌های مختلف( کم ، به زیاد ) قاطی کنیم. موقع کشیدن جدول خیلی زمان گرفته شد چون کلاً دو تا خط کش بیشتر نداشتیم و همه مجبور بودیم با همون دو تا کارمون رو راه بندازیم بعد از مدتی که انگار ۱۰ سال گذشته بود🌄 غذا رسید بچه‌ها که با گشنگی منتظر غذا بودند . . . . ‌ با قیافه وا رفته خانم استادیان روبرو شدن خانم استادیان:((وااای بچه ها ما یادمون رفته بود که به اقای دشتی بگیم چی بخرن)) مشکل اینجا بود که تو دست خانم استادیان به جای خوراک سوسیس همبر بود و اینجا بود که آقای دشتی با اعتراضات بسیار شدید بچه‌ها روبرو شدند... اما اون اعتراضات، اعتراضاتِ معمولی نبودن!!!! این اعتراضات زیاد از سوی چند آدم به شدت گشنه سرچشمه می‌گرفت.🙇 اما همه (به جز یک نفر) از شدت گشنگی با همون همبرگ کنار اومدیم و بعد از غذا کلاس روال عادیش رو طی کرد. و بعد از گذشت ۵ ساعت کلاس به پایان رسید. و آقای دشتی خداحافظی کردن و اونجا بود که سها عکس‌های بچگیش رو درآورد.......... نویسنده: آلا فرقانی_۱
دیری ری ری رین رین رین (با لحن بوخوند) گزارش داریم و چهارشنبه های دل اَََََنگیزززززز
پاتوق قــــرار 🌱
قرار🍃🌱
من ناهار اون روز هنوز رو دلم مونده !😭 پ ن : وی دشمن سفت و سخت برگر بود و با دیدن اینکه پولش رفت و به جا خوراک سوسیس همبر رسید ، در جا همانجا جان داد .