یه پاراگراف توی رمان 'مرگ خوش' نوشته بود:
بیماریش آنقدر طولانی شد که اطرافیانش به مریضیش عادت کردند و از یاد بردند که اون دارد عذاب میکشد و روزی میمیرد. حقیقت اینه گاهی هرچیزی که مربوط به ماست برای اطرافیانمون تبدیل به عادت میشه؛ درد و رنجهامون، بیماریهامون، حتی عشق و محبتمون نسبت به آدمها، براشون تبدیل به عادت میشه و دیگه به چشم نمیاد. گاهی حضور دائمی ما، عشقِ بیقید و شرط ما باعث میشه حتی دیده نشیم..️.🙂
واقعا خستم، به معنای واقعی خستم، خستم از بی هدفی، بلاتکلیفی، مکالمه های سطحی، آدمای سطحی، تهمت، خیانت،دروغ،دیدن ادمای دورو، دیدن چهره های افسرده،خوندندرس، جر و بحث با خانواده، اعصاب خوردی سر چیزای الکی،شنیدن غرغرای بقیه، فکر کردن به چیزای که قرار نیست هیچوقت اتفاق بیوفتن، بیخوابی،مغزهایپوچ، اعتقادات پوسیده،سکوت،صبر،رویا پردازی، روابط الکی، بیرون رفتن، خنده های الکی ، ارزوهایی که هیچ وقت محقق نمیشن ، خستم
زندگی تو خانواده ایرانی اینطوریه که : حریم شخصی نداری ؛درک نمیشی؛
چرا همشخابی؛چرا همش داری اهنگ گوش میدی؛
حق بیرون رفتن نداری؛ هرچی بشه تقصیر توعه؛
عوض شدی؛با کی چت میکنی؛
نمراتت چرا بده؛خودت حق نداری مسیر زندگی خودتو انتخاب کنی️