eitaa logo
↯palimpsest↯
70 دنبال‌کننده
737 عکس
196 ویدیو
1 فایل
سلام! سالن‌گفتو‌گو: https://daigo.ir/secret/31156351374 تقدیمی ها: https://eitaa.com/joinchat/1104806672C3e5c2ca781
مشاهده در ایتا
دانلود
درسته که فصل ۵ به قشنگی سه فصل اول نبود ولی بالاخره😭😭
↯palimpsest↯
سمپاد core
توی اینترنت زده مدارس دولتی غیر وابسته و مستقل. حالا دیگه هر معنی میخواد داشته باشه.
هدایت شده از Moon River.
این سریال مثل پلی بود که من رو به چهارده سالگیم وصل می‌کرد. طوری که با بازیگرا بزرگ شدم و این چند سال هروقت یاد این سریال می‌افتادم از اول ذوق می‌کردم به خاطر فصل آخر. هیچ کاری به پتانسیلی که داشت ندارم، یا به ابهاماتی که باقی موند. حقیقتا اگر بخوام اسم یک سریال رو بگم که باهاش بزرگ شدم، همینه. و طوری که فارغ‌التحصیلی اون‌ها با فارغ‌التحصیلی من یکی شد و خب، لعنت بهش، من واقعاً یک ماه دیگه نوجوونیم به طور رسمی و قانونی و شناسنامه‌ای تموم می‌شه. نمی‌تونم احساسم رو به این سریال بگم. این شخصیت‌ها، این ماجراها، همه چیز. سکانس آخر، احساس می‌کردم دارم از چشمای مایک به اون زیرزمین نگاه می‌کنم، و اون همه خاطره. و خب تموم شد. واقعی تموم شد. فقط اینکه تموم شدنش برای من تموم شدن یه سریال نبود. تموم شدنِ -به معنای واقعی- سال‌ها صبر کردن و هیجان بود. تموم شدن سال‌های نوجوونیم و دبیرستان و همه چیز. برای اینکه این مدت باهاش همراه بودم و منتظرش بودم خیلی خوشحالم، حتی با اینکه اونطوری نبود که انتظار داشتم، حتی با اینکه پایان خیلی بهتری می‌تونست داشته باشه. خوشحالم و ناراحت که دیگه چیزی رو ندارم که براش اینطور منتظر باشم. دیگه با خودم نمی‌گم «وای کاش مکس برگرده» یا «یعنی ممکنه ادی دوباره زنده بشه؟» دقیقه به دقیقه‌اش رو دوست دارم و امیدوارم سال‌ها بعد، یه روز دوباره بشینم این سریال رو ببینم و من رو برگردونه به تابستون کلاس هشتم. دلم خیلی برات تنگ می‌شه، اس تیِ عزیز. ممنون برای تموم اشک‌ها و لبخندها و هیجانی که بهم هدیه دادی. _The end of an era, I guess? ۱۴۰۴/۱۰/۱۱
و بازهم افسردگی بعد از پایان سریال*
ای وای عیدتون مبارکک
ذره ذره همه دنیا به جنون آمده بود روح از پیکرهٔ کعبه برون آمده بود روشنا ریخت به افلاک حلولش آن روز کعبه برخاست به اجلال نزولش آن روز عشق او بر دل سنگی‌‌ِ حرم غالب شد قبله مایل به علی بن ابی‌طالب شد از دل خانه علی رفت و حرم با او رفت کعبه در بدرقه‌اش چند قدم با او رفت قفس کعبه شکسته‌ست دم پرواز است برو از کعبه که آغوش محمد باز است آینه هستی و با آینه باید باشی خانه‌زادِ پسر آمنه باید باشی همهٔ غائله‌ها گشت فراموشِ نبی کودکی‌های علی پر شد از آغوش نبی مستی اهل سماوات دوچندان شده است عطر گیسوی علی خورده به تن‌پوش نبی تا بچیند رطب تازه‌ای از باغ بهشت رفته دردانهٔ کعبه به سر دوش نبی که نبی بوده فقط این همه سرمست علی که علی بوده فقط آن همه مدهوش نبی چشم در چشم علی، آینه در آیینه حرف‌ها می‌زند اینک لب خاموش نبی دور از من مشو، ای محو تماشای تو من نگران می‌شوم از دور شدن‌های تو من من به شوق تو سکوتم، تو فقط حرف بزن وحی می‌ریزد از آهنگ لبت، حرف بزن می‌نشینم به تماشای تو تنها، آری هر زمان خسته‌ام از مردم دنیا، آری بر مکافات زمین با تو دلم غالب شد همهٔ دهر اگر شعب ابی‌طالب شد خوب شد آمدی ای معنی بی‌همتایی بی‌تو هر آینه می‌مردم از این تنهایی دین اسلام در آن روز که بازار نداشت یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت اول آن کس که خریدار شدش حیدر بود باعث گرمی بازار شدش حیدر بود وحی می‌بارد و من دوخته‌ام دیده به تو تو به اسلام؟ نه! اسلام گراییده به تو در زمین دلخوش از اینم که تویی همسفرم از رسولان دگر با تو اولوالعزم‌ترم می‌رود قصهٔ ما سوی سرانجام آرام دفتر قصه ورق می‌خورد آرام آرام... ~حمیدرضا برقعی
هدایت شده از [نهـان‌رویــا]
بچه ها میشه برای من صلوات بفرستید؟ خواهش میکنم. یک صلوات.