✨ برادرم وقتی سوریه می رفت هیچ خبری از او نداشتیم. وقتی مطلع شدیم که خبر شهادتش را برای ما آوردند.
✨ برادرم اولین بار که رفت سال نود و دو بود، سه چهار ماهی به دنبال او گشتیم و پیدایش نکردیم تا اینکه خودش برگشت.
به او گفتیم نمیگی مامان دق می کنه کجا بودی تا الان؟
فقط یک جمله گفت: بادمجون بم آفت نداره تهران بودم.
✨ ماه صفر که تمام شد دوباره عباس غیبش زد اینبار به خاطر تجربه قبلی گفتیم تهران رفته که یک دفعه خواهرم و برادرم استخوان درد شدیدی گرفتند و وسط همان هفته بود که عباس به مامانم زنگ زد گفت: من کربلام.
✨ مامانم به او گفت تو بدون اجازه من کربلا رفتی درسته؟
عباس هیچ جوابی نداد، فقط گفت مامان سلام بده روبروی حرمم.
✨ آخر هفته خبره شهادتش را به ما دادند، مادرم عصبانیتش خاموش شد و استخوان درد خواهر و برادرم خوب شد. خواهرم گفت: استخون استخونو خبر میکنه.
✍راوی: خواهر شهید
#شهید_عباس_احمدی🥀
#بهشت_نشین🌿
╔══ ❅ೋ❅🌸❅ೋ❅ ══╗
@parastohae_ashegh313
╚══❅ ೋ❅🌸❅ೋ❅ ══╝