هدایت شده از مجلهٔ مدام
📣فراخوان شمارۀ هفتم مدام: #وطن
ما در جستجوی داستانها و روایتهایی هستیم که از احساس به مرزهایمان، به این سرزمین کهن، بگویند.
از هرآنچه که ایران را برای شما معنا میکند؛ از استواری کوهها تا سخاوت دشتهایش، از پایداری مردمانش تا امید به فردایی که با دستان خود خواهیم ساخت.
📍تا ۱۰تیرماه فرصت هست تا از «وطن و ایران» بنویسید؛ از هرآنچه این کلمات در ذهن و قلب شما وطن را میسازد و معنا میکند.
📍در مورد ارسال آثار لطفاً به نکات زیر دقت داشته باشید:
1️⃣ مطالب ارسالی (داستان یا ناداستان)، بین ۱۵۰۰ تا ۳۰۰۰ کلمه باشند.
2️⃣ فایلهای متنی، فقط در قالب برنامه word و در پیراستهترین حالت ممکن ارسال شوند.
3️⃣ آثار خود را از طریق ایمیل modaam.magazine@gmail.com به دست مدام برسانید.
4️⃣ در قسمت موضوع ایمیل، حتماً عبارت «فراخوان وطن» را بنویسید و در انتهای فایل پیوستشده نام، نام خانوادگی و شمارۀ تماس فراموش نشود.
مدام؛ یک ماجرای دنبالهدار | @modaam_magazine
هدایت شده از قهتاب(جیران مهدانیان)
زنی بود برسان گردی سوار
همیشه به جنگ اندرون نامدار
کجا نام او بود گردآفرید
زمانه ز مادر چنین ناورید
فرود آمد از دژ به کردار شیر
کمر بر میان بادپایی به زیر
سر نیزه را سوی سهراب کرد
عنان و سنان را پر از تاب کرد
شگفت آمدش گفت از ایران سپاه
چنین دختر آید به آوردگاه
#گردآفرید
جیران خوشذوق! چقدر این متن و تصویر کنار هم خوش نشستند.
@jeiranmahdaniannn
🌾باید تحقیر کنیم.
بزرگترین وظیفه ما حالا اینست.
داریم به کارمان میرسیم و این خودِ خودِ تحقیرست.
مثلا کار تو اینست بایستی جلوی دوربین و ظلم ظالم را نشان دنیا بدهی، حتی وقتی فاصله بمب با سقف بالای سرت چند ثانیه باشد.
و کار من اینست که با زیرصداهایی گاه ترسآور، سفرهام بیسبزیخوردن نماند، عصرها اگر داشتیم شیر داغ به بچههام بدهم، جعبههای اثاثکشی را چسب بزنم، صبح بروم مصاحبه برای پیشدبستانی کوچیکه و فردا دنبال مدرسه خوب برای بزرگه بگردم، شربت بهارنارنج و بیدمشک را یکی در میان به مردَم که از بیرون میآید بدهم، موقع ظرف شستن کتاب صوتی گوش بدهم، مجله بخوانم، چیزکی بنویسم، برگه تصحیح کنم و سوره فتح بخوانم برای اثر موشکهایی که حالا یک ملت، بدهکار زن و بچه پرتابکنندگانشان هستند.
خانم امامی حالا تو مطمئم کردی همان یک دانه گیرهسر اضافهای که توی این وضعیت با وسواس به موی دخترک ترسیدهام میزنم تحقیرآمیزترین کاریست که در حق دشمن وطنم میتوانم انجام دهم.
〰〰〰〰〰〰〰〰〰
@parhun
#زیر_سایه_موشک
#پَرهون_یعنی_خرمنِ_ماه
🌾داشتم خرت و پرتهای انباری را برای اثاثکشی جمع میکردم. پشت شیشههای حبوبات رسیدم به چهار بطری نوشابه. نوشابههایی که حالا شانزده سال میشود توی خانه راهشان ندادیم. همین چند ماه پیش بود که مامان این چهارتا را از ته ساکش کشید بیرون. «بیا مادر من که اهل نوشابه نیستم برای بچهها آوردم.»
از لبخندی که بهش تحویل دادم هوشیار شد. نگاهی به برچسب نوشابه کرد. «حالا خودتون نخورین ولی این بچهها چه میفهمن چیز میز اسرائیلی چیه؟!»
زهرا با شیشه رب انار و قاشقی که توی دستش بود پرید وسط:
«کالای صهیونیستی!»
لبخند زدم.
مامان گفت: «دیگه چمیدونم بذار همون دستشویی رو باهاش بشور که گفتی»
توی این شانزده سال همیشه خدا را شکر کردم که اراده کردیم و سالهاست مدیون خون بچههای غزه نیستیم.
گاهی تمسخر شدیم، بهمان چپچپ نگاه شد، برچسب سختگیری خوردیم و خیلی چیزهای دیگر. ولی همه اینها را کنار سختی دل کندن از کیفیت کالاهای صهیونیستی به جان خریدیم.
حالا این روزها خوشحالتر و شاکرترم.
حالا میتوانم بگویم خدا را شکر مدیون خون بچههای مملکت خودم نیستم! شریک خونی که جاری شد روی بالش صورتی. خوشحالم پول موشکی که خورد توی خانه رایان و پدرو مادرش را با خریدن دنت برای بچههام جور نکردم!
دیروز زهرا گفت: «مامان این نوشابه اسرائیلیا سینکم تمیز میکنه؟»
باز لبخند زدم و گفتم:
«فقط توالت!»
〰〰〰〰〰〰〰〰〰
@parhun
#زیر_سایه_موشک
#تحریم_کالای_صهیونیستی
#پَرهون_یعنی_خرمنِ_ماه