eitaa logo
پـــَــــرهـــــــــون🌖
442 دنبال‌کننده
59 عکس
26 ویدیو
0 فایل
🌙پَرهون یعنی خرمنِ ماه و شما تصویر این پدیده نجومی را دارید همین بالا 👆 می‌بینید! آن‌قدری که نیازست مرا لابلای کلماتم خواهید شناخت.🌙 منِ مَجازی: @sabarok
مشاهده در ایتا
دانلود
🌾نزدیک به سه ماه، چند روزی یک‌بار بهانه گرفتم. اصرار کردم شده برای دو ساعت بروم تهران و برگردم. می‌خواستم بروم کشوردوست. می‌خواستم خودم را بیندازم روی زیلوهای آسمانی. چشمم را بدوزم به عکس‌های بزرگ. صدام را آزاد کنم و زار بزنم. آن شب، عوارضی تهران را که رد کردیم همه فکرم به لحظه‌ای بود که پام را در خیابان جمهوری از ماشین یا اتوبوس بگذارم پایین. یک هفته‌ بنا بود بمانم تهران‌ و تصمیم داشتم یک‌روز بدون بچه‌ها، سر صبر بروم کشوردوست. اصلا چرا یک‌روز؟! چند بار می‌روم. بی که بخواهم به کسی توضیحی بدهم و نگرانشان کنم. آن‌روز بعد رونمایی مدام، زهرا داشت درست زیر برج آزادی ازم عکس می‌گرفت که تصمیم گرفتم بروم کشوردوست و او را هم ببرم. رقیه پیش مامان و خاله‌ام بود و داشتند از بیرون برمی‌گشتند. خاله زنگ زد و گفت حال رقیه بهم خورده. بیماری حرکت ماشینش را یادآوری کردم و گفتم دراز بکشد بهترست. من وسط میدان آزادی، داشتم دنبال ورودی بی‌آرتی خیابان آزادی می‌گشتم که برویم و سر ابوریحان، پیاده شویم و تا من کافه‌فرانسه را به زهرا نشان بدهم و چندتایی خاطره ازش تعریف کنم رسیدیم به خیابان جمهوری و بعد... بعد زمان می‌ایستد تا یک بچه‌یتیم دیگر بغضش را بپاشد روی مولکول‌های هوای آن خیابان. می‌رسم به جایی که سه‌ماه با عکس و فیلم‌هاش بی‌قراری کردم. به جایی که می‌دانستم چیزی جز دکور نیست اما دوست نداشتم حسرتش بماند به دلم. دوتایی آمدیم لبه میدان تا از خط‌کشی عابر خودمان را برسانیم به ورودی خیابان آزادی که خاله دوباره زنگ زد. خانه بود و گفت رقیه باز حالش بد شده. یقین کردم پس حتم ویروس گوارشی گرفته. یک پایم می‌رفت که جاگیر شود روی خط عابر و پای دیگرم می‌خواست برگردم ضلع مخالف میدان و بچپم توی مترو که زودتر به بچه‌ام برسم. برگشتم! در دوقدمی کشوردوست بودم که برگشتم. روی پله‌برقی‌های مترو به خودم دلداری دادم که اصلا چه بهتر! یک روز دیگر تنها می‌روم. توی مترو که نشسته بودیم به آن ساعت موعود فکر می‌کردم. تمام روزهای بعد آن هم. هر روز از آن یک هفته که می‌گذشت اما، من بهانه‌ای برای نرفتم داشتم. شبی که چرخ‌های ماشین داشت به عوارضی تهران می‌رسید از خودم و بهانه‌هام راضی بودم. من انتخاب کردم به کشوردوست نروم. کاش هیچ‌وقت انتخاب دیگری نکنم. 〰〰〰〰〰〰〰〰〰 @parhun
پر چادر مادر شهیدها همیشه برای همه، جا هست. منزل نورانی مادر شهید معماریان دعاگوی شما هستم.🍃 @parhun
🌾در آستانه چهل سالگی، صبحی بیاید که چشمت را باز کنی، پیامک بی‌جان بنیاد شهید را بخوانی و یادها بریزد روی سرت، توی قلبت.. صبحی که عاشورا باشد، آقا نباشد، و تیر ماه رسیده باشد به چهار! آی شهیدی که قلب تاریخی! مگر نمی‌شنوی حالا سال‌هاست پشت‌بندش می‌گویم: «و قلب دخترش نیز»؟! مگر خدا قلب دخترها را از چی ساخته؟! چقدر توقع دارید از آدم... 〰〰〰〰〰〰〰〰〰 @parhun
🍃امروز سالگرد شهادت پدر قهرمان من‌ست. چه سخت منت‌دار شما می‌شوم اگر امروز که قلبتان عزادار شهید کربلاست پدرم را به فاتحه و صلواتی مهمان کنید.🍃