پـــَــــرهـــــــــون🌖
🌾حالا چهار روزست زل زدهام به این سقف.
تمام دیشب و شب قبل و شبهای قبلترش به تو فکر کردم. خلاصه همه سالهای آشناییام با تو را اگر بخواهم توی یک صحنه قاب کنم، میشود آن بعدازظهرِ تابستانیِ دارآباد. دوباره رفته بودیم آن بالا بالاها و تازه اولین سراشیبی سختِ برگشت را داشتیم میسُریدیم پایین. آسمان شمال تهران گرفته بود. کسی را جز خودمان آن اطراف نمیدیدم. نه کوهنوردهای حرفهای را نه آنها که از آداب کوهنوردی فقط لباسهای مارک و باتومش را داشتند. در حاشیه رودخانه هم قلیانی نمیقُلید و دود سفید کبابی بالا نمیرفت. من و تو بودیم و آسمانی که حالا خاکستری تیره بود. ما سرعت پایین آمدنمان را زیاد کردیم. رعد که زد بهت گفتم: «اگه رگبار بگیره چکار کنیم؟»
از میان نفسهای بریده بریدهات شنیدم که گفتی: «زیرش میدویم!»
خنده بیست و یکسالگی دخترها هنوز چیزهایی از سرخوشی نوجوانی تویش هست. خندیدم. در آستانه بیست و یکسالگی. گفتم: «اگه خیلی تند شد؟ رودخونه رو ببین چه وحشی شده»
تو در آستانه بیست و یک سالگیت دستم را محکم فشار دادی و گفتی: «تو دست منو ول نکن و یادت باشه هرچی تندتر شد باید تندتر بدویم.»
رگبار شروع شد و بیحساب بارید. ما دویدیم و من گاهی جیغ کشیدم. از میان انگشتهایمان که چفت بود توی هم، شر شر آب روان شد. روسری من چسبیده بود روی پیشانیم و قطرهها راه باز کرده بودند لابلای محاسن خرمایی تو.
قاب همان دویدن آن روز، نمای باز و بسته زندگی ماست. از اکستریم لانگشات تا اکستریم کلوزآپ.
تمام این سالها رگبارها پشت به پشت باریدند و این مــــا بودیم که زیرش تند دویدیم. فردای آنروز آسمان شمال تهران صاف شد و لابد دوباره روزهایی بود که باد بپیچد لابلای برگهای پهن انجیر. مثل زندگی ما که هنوز گاهی رودخانهاش وحشی میشود، صدای هولناک باد میپیچد لابلای درختهاش و ما مچاله میشویم زیر رگبارهای سیلآساش.
و این همه یعنی که؛ ما و زندگیمان زندهایم!
〰〰〰〰〰〰〰〰〰
@parhun
#تولدت_مبارک_دَونده
#پَرهون_یعنی_خرمنِ_ماه
16.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎶گمان
🪕 سهتار
🎼مسعود سجادی
**قطعه گـــَــــمان را مسعود سجادی ساخته و نواخته.
@parhun
📖کورسرخی را دو هفته قبل تمام کردم. کتاب صوتیاش را با صدای خود نویسنده گوش دادم.
عالیه عطایی ناداستان را دوستداشتنی مینویسد. درباره مضمون اما قانع نشدم. حتی بغضهای واقعی و اشکهای احتمالیاش وقت خواندن کتاب در استودیو، مرا نسبت به چیزی که میخواست قانع نکرد.
راستش ناخودآگاه ذهنم همیشه دو ملت افغانستان و فلسطین را میگذارد کنار هم و سندرم ارزشگذاریم فعال میشود؛
مقاومت و فرار.
ماندن و جریان دادن زندگی بین ویرانههای وطنی پارهپاره در مقابل روانه شدن به اقصینقاط دنیا به امید روزی که کسانی وطن را بازپس بگیرند!
اثرگذاری و انفعال.
و البته که به استثناء هم قائلم و میدانم در هر کدام از دو ملت، موارد نقضی هم هستند.
در هر حال در عین حظی که از فنون نویسندگی کتاب بردم، عالیه عطایی نتوانست بیوطنی، گُموطنی یا وطنْجعلی را بهم بباوراند!
〰〰〰〰〰〰〰〰〰
@parhun
#کتابی_که_خواندم
#پَرهون_یعنی_خرمنِ_ماه
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حضرت اَباعَبــــــــــــ💔ــــــــــــــــدِالله...
📜باباطاهر
🎙محمدرضا شجریان
@parhun
664.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فیلم کیفیت بالایی ندارد اما خوب بشنویدش.
رفیقمان، عالیجنابِ سایه میگوید: «ذات عبارت دوستت دارم، محرمانهست.»
حقتر از این؟!
این همان هماهنگی فرم و محتواست.
چیزی که خاصیت اختصاصی بودن بین دو نفر دارد را نباید و نمیشود با فریاد گفت.
امشب سر کلاس روایت داشتم به این فکر میکردم واکاوی خود، بازگشت به خود، کشف لایههای زیرین احساسات و شخصیت خود، با هیاهو ممکن نیست. لازمهاش آرامش، سکون در لحظه و قرار است.
و من اینها را سر آن کلاس ندارم.
دوست داشتم توی همچین کلاسی فقط صدای استاد را میشنیدم و هیچ عاملی نبود که مرا از رجوع به خودم وا گذارد.
〰〰〰〰〰〰〰〰〰
@parhun
#آرزوهام
#هماهنگی_فرم_و_محتوا
#پَرهون_یعنی_خرمنِ_ماه
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ای که مهجوری عشــــــــاق روا میداری
عاشـــــــــقان را ز بر خویش جدا میداری
تشنه بادیـــــــــه را هم به زلالی دریاب
به امیدی که در این ره به خـــــــــدا میداری
دل ببردی و بحل کردمت ای جـــــــان لیکن
به از این دار نگاهش که مـــــــرا میداری
ساغر ما که حریفان دگــــــــر مینوشند
ما تحمل نکنیم ار تو روا مــــــــــیداری
ای مگس حضــــرت سیمرغ نه جولانگه توست
عرض خود میبری و زحمـــــــت ما میداری
تو به تقصیـــر خود افتادی از این در محروم
از که مینالی و فریــــــــاد چرا میداری
📜شمسالـــــــدین محـــــــمد حــــــــافظ شیـــــرازی
@parhun