eitaa logo
پرتو اشراق
803 دنبال‌کننده
28.7هزار عکس
18.5هزار ویدیو
76 فایل
🔮 کانال جامع با مطالب متنوع 🏮شاید جواب سئوال شما اینجا باشد! 📮ارتباط با مدیر: @omidsafaei 📲 کپی برداری مطالب جهت نشر معارف اهل بیت(ع) موجب خوشحالی است! 🔰 کانال سروش پلاس: 🆔 sapp.ir/partoweshraq
مشاهده در ایتا
دانلود
پرتو اشراق
🏴 {١٣} 🔳 جنگ یزیدیان با سیدالشهدا (علیه السلام) به جهت بغض امیرالمومنین (علیه السلام) ⚔ ...آنگاه که امام حسین (علیه السلام) تمام یاران خود را از دست داد و برای جنگ آهنگ دشمن نمود برای آخرین بار برای اتمام حجت خطاب به آنان فرمود: ▪«یا وَیْلَکُمْ اَتَقْتُلُونِی عَلى سُنَّه بَدَّلْتُها؟ اَمْ عَلى شَریعَه غَیَّرْتُها، اَمْ عَلى جُرْم فَعَلْتُهُ، اَمْ عَلى حَقٍّ تَرَکْتُهُ»؛ ▪واى بر شما! چرا با من مى جنگید؟ آیا سنّتى را تغییر داده ام؟ یا شریعتى را دگرگون ساخته ام؟ یا جرمى مرتکب شده ام؟ و یا حقّى را ترک کرده ام؟ 👥 اما دشمن لجوج و کینه ای با کمال وقاحت خطاب به امام(علیه السلام) گفتند: ▪«اِنّا نَقْتُلُکَ بُغْضاً لاَِبِیکَ»؛ ▪بلکه به خاطر کینه اى که از پدرت به دل داریم، با تو مى جنگیم و تو را مى کشیم! 📚 ینابیع الموده، ج ۱ تا ۳، ص ۴۰۲. 📱ڪـانـال ݐـــرٺـــو اشـــراق 🔰 به ما بپیوندید... ▶🆔: eitaa.com/joinchat/2848915456C8c69e1d0c7
4_5902017515541759224.mp3
زمان: حجم: 3.2M
🕥 💠📢💠 ؛ رسـانـہ شیعـہ 🎧 | 🌹 آرامش = داشتن (ع) 🔥 داستان جوانی که به مادرش شک داره!! 🌐 @partoweshraq 📡
🕑 💠🌹💠 (ره): 🎙خدا کند از رضای این خانواده (اهل بیت علیهم‌ السلام) که رضای خدا است، خارج نشویم. اگر رضای دیگران را بخواهیم پشیمان خواهیم شد و معلوم نیست که بتوانیم تدارک(جبران) کنیم. 📗نکته‌ های ناب از آیت‌ الله‌ العظمی بهجت، ص ٧٣. 🌐 @partoweshraq
🕓 💠🚻💠 مشاوره خانواده 🚹 مردها وقتی از نحوه درخواست کردن همسر خوششان نمی‌آید آن‌ را به این جملات به زبان می‌آورند: 👈 این قدر غر نزن! 👈 مرتب ازم نخواه کاری برایت بکنم! 👈 خودم می‌دانم چه کنم! 👈 نیازی نیست تو به من بگویی! 🔍 گاهی ریشه بد حرف زدن همسرمان را در خود جستجو کنیم! 🌐 @partoweshraq
❌ تورم: ٣٠٠ درصد ❌ دلار: ۶ برابر ❌ رشد اقتصادی: منفی ❌ وضعیت برجام: پاره ❌ محبوبیت روحانی: ٢٠ درصد ❌ وضعیت وزرا: اکثرا تحت تعقیب قضایی 🔺 آقای روحانی، معنی سیلی امام رضا که «رئیسی» در زمان انتخابات گفت را فهمیدی؟ ⏳منتظر باش این تازه اولشه... 🌐 @partoweshraq
📡 در رسانه‌های خارجی از حوزه نفوذ ایران از مراکش در غرب تا #تنگه_خیبر واقع در کوه‌های مناطق مرزی بین افغانستان و پاکستان در شرق میگن. ⁉ اما کاربرانِ ایرانی تصور میکنن که منظور، قلعه خیبر در عربستانه‌!! 🚨 توجه کنیم که منظور غربیها منطقه وسیعتری رو شامل میشه و منظور خیبرِ عربستان نیست! 🌐 @partoweshraq
🔺 به ارژنگ امیر فضلی، امیرحسین رستمی و بیژن بنفشه خواه نقش زن رو دادن! 😐 اینا دارن آروم آروم زن‌ها رو از سینما حذف میکنن!! ⚠ فکر کنم تو ایران قحط النساء اومده! ❓چه اهدافی رو دنبال می کنن؟ ❓به سند ۲۰۳۰ ربط نداره؟ 🌐 @partoweshraq
🔺ترامپ: ایران می‌توانست در ١٢ دقیقه خاورمیانه را تحت کنترل بگیرد! 🕙 از ٨ دقیقه تا تلاویو رسیدیم به ١٢ دقیقه تا خاورمیانه ✌ان شاءالله میریم به سمت ١۶ دقیقه تا واشنگتن 🌐 @partoweshraq
✡ رد پای بهایی ها در خرابکاری هاب های اخیر بازار ارز و سکه 🖥 نود اقتصادی. 🌐 @partoweshraq
🕠 📚 ؛ 💚 ☪ عاشقانه ای برای مسلمانان ✒ نویسنده: فاطمه ولی‌نژاد 🔗 قسمت دویست و شصت و ششم 💓 از پریشانی قلب عاشق مجید خبر داشتم، ولی از حاج خانم خجالت کشیدم که سرم را پایین انداختم و خدا می‌داند به همین جدایی کوتاه، چقدر دلم برای مجیدم تنگ شده و دوباره بی‌تاب دیدنش شده بودم. 🍣 صبحانه‌ام که تمام شد، با رمقی که حالا پس از روزها با خوردن کاچی گرم و شربت شیرین به بدنم بازگشته بود، از جا بلند شدم و سینی خالی را به آشپزخانه بُردم که حاج خانم ناراحت شد و با مهربانی اعتراض کرد: ⁉ تو چرا با این حالت بلند شدی دخترم؟ خودم می‌اومدم! 🏻سینی را روی کابینت گذاشتم و با شیرین‌زبانی پاسخ دادم: - حالم خوبه حاج خانم! ✋دستم را گرفت و وادارم کرد تا روی صندلی کنار آشپزخانه بنشینم و خودش مقابلم ایستاد تا نصیحتم کند: - مادرجون! تازه یه هفته‌اس زایمان کردی! باید خوب استراحت کنی! بیخودی هم نباید سبک سنگین کنی! 👌سپس خم شد، رویم را بوسید و با لحنی مهربانتر ادامه داد: - تو هم مثل دخترم می‌مونی، نمی‌خواد به من بگی حاج خانم! دخترم بهم میگه مامان خدیجه! تو هم اگه دوست داری مامان خدیجه صِدام کن! 💔 و من در این مدت به قدری بی‌مِهری دیده بودم که از این محبت بی‌منت، پرده چشمم پاره شد و قطره اشکی روی گونه‌ام غلطید و نمی‌خواستم به روی خودم بیاورم که اشکم را پاک کردم و در عوض، من هم لبخندی دخترانه تقدیمش کردم، ولی باز هم نمی خواست در زندگی‌ام کنجکاوی کند که نپرسید چرا گریه می‌کنم و چرا با اینکه اهل بندرم، در این شهر غریبم و برای اینکه حال و هوایم را عوض کند، همچنانکه مشغول کارهای آشپزخانه بود، برایم از هر دری حرف می‌زد تا سرگرمم کند که صدای زنگ در بلند شد. 🚛 مجید بود که با کامیون وسایل آمده و به کمک آسید احمد و دو کارگر، اسباب زندگی‌مان را داخل حیاط می‌گذاشت. 🏻هنوز هم نمی‌توانستم باور کنم کابوس در به دری و آوارگی‌مان تمام شده و در چنین خانه بزرگ و زیبایی و کنار خانواده‌ای به این مهربانی، بار دیگر به آرامش رسیده‌ایم. 👳🏻 آسید احمد، عبا را از تنش درآورده، عمامه را از سرش برداشته و برای کمک به مجید آستین‌ها را بالا زده بود که مجید هنوز با هر قدمی که بر‌می‌داشت، نفسش بند آمده و همه صورتش از درد پُر می‌شد. 📦 با یک دست هم نمی‌توانست باری بردارد و خجالت می‌کشید خودش را کنار بکشد که با همان دست چپش هر کاری می‌توانست، انجام می‌داد. 🏻 می‌دانستم هزینه کرایه کامیون و کارگر را هم نداشته و همین را هم مدیون آسید احمد بودیم. 🚪من به خانه خودمان رفته بودم، به توصیه مامان خدیجه کنار اتاق خالی نشسته و دست به سیاه و سفید نمی‌زدم. 👥 حالا زینب‌سادات هم به کمک مادرش آمده و با هم موکت‌ها را جارو می‌کشیدند تا خانه آماده چیدن وسایل جدیدش شود. 🏻خوشحال بودم که عروس آسید احمد پرده‌هایش را باز نکرده و نیازی به خریدن پرده جدید و صرف هزینه سنگین دیگری نبود. 🌴🌳 مجید و آسید احمد بسته‌بندی وسایل را در حیاط باز می‌کردند و به کمک کارگرها به داخل ساختمان می‌آوردند و با راهنمایی‌های مامان خدیجه هر یک را جایی می‌گذاشتند تا سرِ فرصت به سلیقه خودم خانه را مرتب کنم. 🚨🔰 لینک برای دوستانی که تازه وارد کانال شدند: 🔗 eitaa.com/partoweshraq/8 📱ڪـانـال ݐـــرٺـــو اشـــراق 🔰 برای خواندن داستان های دنباله دار، به ما بپیوندید... ▶🆔: @partoweshraq