eitaa logo
پرتو اشراق
801 دنبال‌کننده
28.7هزار عکس
18.5هزار ویدیو
76 فایل
🔮 کانال جامع با مطالب متنوع 🏮شاید جواب سئوال شما اینجا باشد! 📮ارتباط با مدیر: @omidsafaei 📲 کپی برداری مطالب جهت نشر معارف اهل بیت(ع) موجب خوشحالی است! 🔰 کانال سروش پلاس: 🆔 sapp.ir/partoweshraq
مشاهده در ایتا
دانلود
#تا_1400_با_گونی 📊 دومین ترند ایتا شد! 🔺ان شالله که ق ق و هیئت نظارت بر نمایندگان مطالبه شما عزیزان را بی پاسخ نخواهد گذاشت و با علی مطهری و همراهان هتاکش برخورد قاطع خواهد کرد. 🌐 @partoweshraq #تا_1400_با_گونی
🔺دلخوشی علی لاریجانی به سراب اروپا: 😐 ۳ رهبر اروپایی گفتند در برجام بمانید، ما طوری تامین می‌کنیم که شما خسارتی نبینید!! ⁉ آقای لاریجانی چه خسارتی بالاتر خروج شرکتهای اروپایی و پراید ۴۰ میلیونی؟ 🌐 @partoweshraq
😁😐👊 عاقبت انتقاد از مدعیان اعتدال و اصلاحات...!! 🌐 @partoweshraq
🕠 📚 ؛ 💚 ☪ عاشقانه ای برای مسلمانان ✒ نویسنده: فاطمه ولی‌نژاد 🔗 قسمت دویست و دوازدهم 👨🏻و عبدالله هم درست مثل من از واکنش پدر می‌ترسید که باز تذکر داد: ☝منم می‌دونم از مسیر قانونی به نتیجه می‌رسی، ولی اگه تو این مدت یه بلایی سرِ خودت یا الهه بیاد، چی؟!!! مجید! باور کن بابا خیلی عوض شده! بابا همیشه اخلاقش تند و عصبی بود، ولی الان خیلی عوض شده! حاضره به خاطر این دختره وهابی و فک و فامیلاش هر کاری بکنه! برادرهای نوریه هر روز میان نخلستون... همین فردا که تو می‌خوای بری نخلستون با بابا صحبت کنی، اونا هم اونجا هستن... که مجید کلافه شد و با حالتی عصبی پاسخ اینهمه مصلحت‌اندیشی عبدالله را داد: 🏻خُب باشن! مگه من ازشون می‌ترسم؟ مثلاً می‌خوان چی کار کنن؟ 👌🏻و عبدالله حرفی زد که درست از دریای دلواپسی دل من آب می‌خورد: - مجید! همون روز آخر که الهه از خونه اومد بیرون، اگه من دیرتر رسیده بودم، نمی‌دونم چه بلایی سرش اومده بود! من الهه رو از زیر لگدهای بابا کشیدم بیرون! جوری خون جلوی چشماش رو گرفته بود که اگه من نرسیده بودم، الهه رو کشته بود! 🏻از به خاطر آوردن حال آن روزم تا مغز استخوان مجید آتش گرفت که با بغضی که گلوگیرش شده بود، پاسخ داد: 🏻عبدالله! به خدا فکر نمی‌کردم با دخترش اینطوری رفتار کنه! به جون الهه که از جون خودم برام عزیزتره، فکر می‌کردم هوای الهه رو داره! وگرنه غلط می‌کردم زن حامله‌ام رو تنها بذارم! 👨🏻🏻 و تیزی همین حقیقت تلخ بود که بند دل من و عبدالله را پاره می‌کرد و عبدالله با قاطعیت بیشتری ادامه داد: 🏻حالا اگه اونروز یه بلایی سرِ الهه یا بچه‌اش اومده بود، می‌خواستی چی کار کنی؟ خُب تو می‌رفتی شکایت می‌کردی و پلیس هم بابا رو بازداشت می‌کرد، ولی مثلاً بچه‌ات زنده می‌شد؟ یا زبونم لال، الهه بر می‌گشت؟ حالا هم همینه! مملکت قانون داره، دادگاه داره، پلیس داره، همه اینا قبول! ولی اگه بابا یا برادرهای نوریه یه آسیبی به خودت یا الهه زدن، می‌خوای چی کار کنی؟ حتی اگه اونا مجازات بشن، صدمه‌ای که به زندگی‌ات خورده، جبران میشه؟ ✊ و حرف مجید، حدیث شرف و غیرت بود که باز استقامت کرد: 🏻عبدالله! تو اگه جای من بودی سکوت می‌کردی تا همه زندگی‌ات رو چپاول کنن؟ به خدا هر چی نگران الهه باشی، من بیشتر نگرانش هستم! هر چی تو نگران بچه من باشی، من همه تن و بدنم براش می‌لرزه! ولی می‌گی چی کار کنم؟ اگه من الان ساکت بشم، پس فردا یه چیز دیگه می‌خوان. اگه امروز از پولم بگذرم، فردا باید از زنم بگذرم، پس فردا باید از بچه‌ام بگذرم! به خدا من هر چی کوتاه بیام، بدتر میشه! 👌🏻و باز می‌خواست خیال عبدالله را راحت کند که با حالتی متواضعانه ادامه داد: 🏻من فردا با بابا یه جوری حرف می‌زنم که کوتاه بیاد. با زبون خوش راضی‌اش می‌کنم. یه کاری می‌کنم که با خوبی و خوشی همه چی حل بشه! 🏻و این حرف آخرش بود، هر چند من مطمئن بودم دیگر هیچ مسئله‌ای با پدر به مسالمت حل نمی‌شود که تا آخر شب هر چه مجید با لحن آرام و زبان شیرینش زیر گوشم زمزمه می کرد تا دلم قرار بگیرد، قرار نگرفتم و با احساس ترس و وحشتی که از عاقبت کار زندگی‌ام به جانم افتاده بود، به خواب رفتم. 🛌 نمی‌دانم چقدر از خوابم گذشته بود که صدای وحشتناکی، همه وجودم را در هم شکست. وحشتزده روی تشک نیم‌خیز شدم و با چشمان پُر از هول و هراسم اطرافم را نگاه می‌کردم و نمی‌دانستم چه خبر شده که دیدم مجید کنارم روی تشک نیست. چند بار صدایش کردم ولی به جای جواب مجید، نعره‌های مردان غریبه‌ای را می‌شنیدم و نمی‌فهمیدم چه می‌گویند. 💓 قلبم از وحشت، سخت به تپش افتاده و فقط مجید را صدا می‌زدم و هیچ جوابی نمی‌شنیدم. 👣 بدن لرزان از ترسم را از روی تشک کَندم و با قدم‌هایی که جرأت پیش رفتن نداشتند، از اتاق خارج شدم. 🚪در این خانه غریبه و در تاریکی شب، نمی‌توانستم قدم از قدم بر دارم و میان اتاق هال خشکم زده بود که صدای فریاد مجید، قلبم را از جا کَند. 👣 بی‌اختیار به سمت صدای مجیدم دویدم که به یکباره همه جا روشن شد و خودم را میان عده‌ای مرد غریبه دیدم. 🗡 همه با پیراهن‌های عربی و شمشیر بلندی که در دست‌شان می‌رقصید، دورم حلقه زده و به حال زارم قهقهه می‌زدند... 📱ڪـانـال ݐـــرٺـــو اشـــراق 🔰 برای خواندن داستان های دنباله دار، به ما بپیوندید... ▶🆔: @partoweshraq
🎊 😁 💣 🌌 نماز شب خوان ناشی!! ⛺ نماز شب از مستحباتی بود که خیلی به آن اهمیت می دادیم اما با بعضی نماز شب خوان ها، شب ها مشکل داشتیم و روزها، کل کل!! 🏊♂ در روزهای سخت آموزش آبی بودیم و سردی بی سابقه هوا طاقت مان را کم کرده بود . ⛺ به ما شش نفر یک چادر داده بودند که باید بدون هیچ تحرکی شب را به صبح می رسانیدم. 🌕 ولی او دست بردار نبود. نیمه شب در تاریکی چادر بلند می شد و چند دست و پا را له می کرد تا به آفتابه آبی که از قبل در گوشه‌ای گذاشته بود، برسد!! 👌تازه این اول کار بود، وقتی وضو می گرفت با تمام دقتی که داشت همه را خیس می کرد و به اصطلاح وضو را به جماعت می گرفت!! 👥 به او می گفتیم بیا و بزرگی کن و قید نماز شب را بزن. این که نمی شود هر شب چند تلفات برای نماز مستحبی شما بدهیم. 🗣 او هم کوتاه نمی آمد و منبری می رفت و از فواید نافله شب می گفت. ⁉ تا اینجای کار، خیلی تحملش سخت نبود و می شد با او کنار آمد، ولی فاجعه از زمانی شروع شد که روحانی گردان در سخنرانیش گفت که هر نمازی با مسواک کردن، هفتاد ٧٠ برابر ثوابش بیشتر است!! 💦 به کارهای قبلی اش مسواک زدن هم اضافه شده بود. سر را از لای چادر بیرون می برد و مسواک می کرد. ‼عمق فاجعه را زمانی متوجه شدیم که برای صبحگاه می خواستیم پوتین ها را با کف های پر از خمیر دندان به پا کنیم. آه از نهاد ما درآمده بود!! 😂 آن روز، هر کس که حال ما را می دید می گفت چرا اول صبح، این پنج نفر دنبال یک نفر کرده اند!! 🎙راوی: غلامرضا رضایی. 📱ڪـانـال ݐـــرٺـــو اشـــراق 🔰 به ما بپیوندید... ▶🆔: eitaa.com/joinchat/2848915456C8c69e1d0c7
🖼 📸 | شمشیری به نشانه آمادگی جهاد، لباسی به نشانه زندگی رزمی و انقلابی و قرآن که نشان می دهد باید به زندگی قرآنی برسیم. 🌐 @partoweshraq
🌹 🌸 موسای ما ز نسل شهنشاه خیبر است 💞 نوری ز طیف عاطفه، موسی بن جعفر است 💞 حاجت روا شدن ز درش کار ساده است 🌸 این کمترین عنایت این خانواده است 🌐 @partoweshraq
🕥💠📢💠 ؛ رسـانـہ شیعـہ 🎧 | 💚 اثبات ولایت و امامت امیرالمؤمنین (علیه السلام) 🎙حجت الاسلام 🌴 🌐 @partoweshraq
4_5879600002459763120.mp3
زمان: حجم: 5.2M
🕥💠📢💠 ؛ رسـانـہ شیعـہ 🎧 | 💚 اثبات ولایت و امامت امیرالمؤمنین (علیه السلام) 🎙حجت الاسلام 🌴 🌐 @partoweshraq
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
⚜ امام على (عليه السلام): 🔅هر كه به مردم نيرنگ بزند، خداوند سبحان نيرنگ او را گريبان گير خودش مى كند. 🔅«مَن مَكرَ بالنّاسِ رَدَّ اللّهُ سبحانَهُ مَكرَهُ في عُنُقِهِ». 📗غررالحكم، حدیث ٨٨٣٢. 🌐 @partoweshraq #حدیث
🌹 💚 راضیم... 👌🏻به هر چی اتفاق افتاد! ✅ که اگه خوب بود زندگیمو قشنگ کرد! ⛔ و اگه بد بود منو ساخت! 💕 مدیونم... 👌🏻به همه ی آدم های زندگیم! ✅ که خوباشون بهترین حسا رو بهم دادن! ⛔ و بداش بهترین درسا رو! 💐 ممنونم... 👌🏻از زندگیم! 👥 که بهم یاد داد همه شبیه حرفاشون نیستن! 🛣 و همیشه اونطوری که میخوایم پیش نمیره! 📱ڪـانـال ݐـــرٺـــو اشـــراق 🔰 به ما بپیوندید... ▶🆔: eitaa.com/joinchat/2848915456C8c69e1d0c7