eitaa logo
پرتو اشراق
808 دنبال‌کننده
28.1هزار عکس
17.1هزار ویدیو
74 فایل
🔮 کانال جامع با مطالب متنوع 🏮شاید جواب سئوال شما اینجا باشد! 📮ارتباط با مدیر: @omidsafaei 📲 کپی برداری مطالب جهت نشر معارف اهل بیت(ع) موجب خوشحالی است! 🔰 کانال سروش پلاس: 🆔 sapp.ir/partoweshraq
مشاهده در ایتا
دانلود
پرتو اشراق
🕕 💠🌷💠 🥀 گل‌هایی که خبر از شهادت «حاج حیدر» داشت!! 📱روی صفحه گوشی خود حک کرده بود غیبت ممنوع. صله رحم را با همه حتی کسانی هم که او را آزرده خاطر می‌کردند به جا می آورد، همیشه با مهر کربلا نماز می‌خواند. 💚 این شهید والامقام توجه و ارادت ویژه‌ای به امام حسن مجتبی (ع) داشت، در دوره‌‌ای که با او زندگی کردم بارها با الگوگیری از امام حسن مجتبی (ع) بسته‌های غذایی و... را برای نیازمندان تهیه می‌کرد و من هم از این جریان مطلع نمی‌شدم چرا که برای خدا و با اخلاص کارهای خود را انجام می‌داد. 🕋 من و شهید دختر عمو، پسر عمو بودیم آشنایی با هم داشتیم و وقتی ازدواج کردیم شرط کردم به جای عروسی سفر حج برویم، این سفر محقق نشد گفتم به کربلا برویم و آن هم محقق نشد و بعد برای سفر مشهد اقدام کردیم که من به تنهایی به مشهد رفتم. 🤲🏻 طبق سفارش یکی از بزرگان همیشه در قنوت «اللهم الرزقنی حج بیتک‌الحرام» را بگویم... 📲 در حرم امام رضا (ع) مشغول نماز بودم که گوشی‌ام زنگ خورد حاج حیدر گفت دو خبر برایت دارم یک خبر خوب و یک خبر بد، گفت اسم ما برای ذخیره‌های سفر حج آمده است و خبر بد اینکه هزینه نداریم به سفر برویم. 🛫 گفتم نگران نباش طلاهایم را می‌فروشم و با توجه به اینکه شهید در دوران عقد طلاهای زیادی برایم خریداری کرده بود آن‌ها را فروختم و به سفر حج مشرف شدیم. 🎋 شهید علاقه ویژه به گل بامبو داشت، وقتی از سفر حج آمدیم اولین هدیه ما سه شاخه گل بامبو بود، شهید بسیار خوشحال شد و گفت این برای من شانس می‌آورد و من نمی‌دانستم منظورش چیست!! 🌺 حیدر از گل‌ها به خوبی مراقبت می‌کرد، با آنها حرف می‌زد و علاقه بسیار شدیدی به آنها داشت و گلها هم زیبا و با طراوت شده بودند. 👌🏻می‌گفت زندگی من با این گل‌ها شروع شده و با این گل‌ها تمام می‌شود. همیشه این دغدغه را داشتم که چرا شهید این حرف‌ را می‌زند؟! 💞 ۵ سال بود که زندگی مشترکمان آغاز شده بود و قضیه سوریه مطرح شد، قرار شد حیدر به سوریه برود گل‌های بامبو هم احساس کرده بودند که او کم کم دارد می‌رود. سوریه که بود روزی دو سه بار با من تماس می‌گرفت اما از ۱۴ تا ۱۶ فروردین هیچ تماسی نداشت. 🌄 همان ساعتی که شهید شد بعد از نماز صبح او را در خواب دیدم و خودش خبر شهادتش را به من داد، وقتی از خواب بیدار شدم نمی‌خواستم باور کنم و منتظر تماس تلفن او بودم، ولی از تماس خبری نبود. وقتی به سوریه رفت من در منزل پدرم بودم، بی قرار بودم به خانه خودم رفتم نگاهی به گل‌های بامبو کردم و دیدم همه گل‌ها پژمرده و زرد شده چیزی در دلم می‌گفت که حیدر شهید شده است. 🎙 راوی همسر شهید 🌷 🕯 (۱۳۹۵/۰۱/۱۴) 📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق 🔰 به ما بپیوندید... 🆔 eitaa.com/partoweshraq 🆔 splus.ir/partoweshraq
🕕 💠🌷💠 📞 ماموریت ابلاغ شد. - گفتم ابوذر خبر داری این ماموریت را باید باهم برویم؟ + گفت: آره جواد خبر دارم. 📖 قرآن را از جیبش درآورد و استخاره کرد... الله اکبر! ماتم برد. سوره مبارکه بقره/۲۱۶ آمد: 🔅«بر شما کارزار واجب شد در حالی که برای شما ناگوار است.‌بسا چیزی را خوش نمی دارید و آن برای شما خوب است و بسا چیزی را دوست می دارید و آن برای شما بد است و خدا می داند و شما نمی دانید». 🌟 این آیه یک نشانه بود. درستی راهی را که انتخاب کرده بودیم بیش از پیش درک نمودیم. 👁 در چشم هر دوی ما اشک حلقه زد. یه جورایی به ابوذر الهام شد. گفت: ✋🏻 خُب دیگه معلوم شد این ماموریت را برویم دیگر بر نمی گردیم. 📸 بچه ها را صدا کرد که اگر می خواهید، عکس بگیرید که ما بر نمی گردیم. دوستان جمع شدند مدل های مختلف عکس گرفتند. 🫂 گاه می خندیدند و گاه گریه می کردند. ما را به آغوش می گرفتند و می فشردند. فضای عجیب و غیر قابل توصیفی بود. گویا با دوستانشان که قرار بود چند روز آینده دیگر نباشند، وداع می کردند... 📔 برشی از کتاب صندوقچه گل رُز 🌷 🕯 (۱۸ فروردین ۱۳۹۵) 📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق 🔰 به ما بپیوندید... 🆔 eitaa.com/partoweshraq 🆔 splus.ir/partoweshraq
5.68M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷 📹 | 🎙راوی راه آسمان 📺 رهبر انقلاب: مشتری همیشگی بودم ➕ تصاویری از حضور رهبر انقلاب در مراسم تشييع پيكر شهيد سيد مرتضی آوینی 🌷 🕯 (۱۳۷۲/۱/۲۰) 🇮🇷 روز هنر انقلاب اسلامی 📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق 🔰 به ما بپیوندید... 🆔 eitaa.com/partoweshraq 🆔 splus.ir/partoweshraq
🌷 🩸فتح خون ✍🏻 پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند! ⏳اما حقیقت آن است که زمان، ما را با خود برده است و شهدا مانده اند. 🩸🌷🩸🌷🩸🌷🩸 🌷 ای شهید! 🌠 ای آنکه بر کرانه ازلی و ابدی وجود برنشسته ای، دستی بر آر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش. 🌷 🕯 (۱۳۷۲/۱/۲۰) 🇮🇷 روز هنر انقلاب اسلامی 📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق 🔰 به ما بپیوندید... 🆔 eitaa.com/partoweshraq 🆔 splus.ir/partoweshraq
🌷 🎥 ❤️‍🔥 درد دل دختر شهید: 🎙باباهایشان را به رُخم می‌کشند...!! 🌷 انتشار به مناسبت پاسدار 📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق 🔰 به ما بپیوندید... 🆔 eitaa.com/partoweshraq 🆔 splus.ir/partoweshraq
🕕 💠🌷💠 📔 کتابی که شهید مدافع حرم از آن متاثر شد! 🌹شهید مدافع حرم محسن کمالی دهقان یکی از جوانان بی‌ریا و بی‌ادعایی بود که شبیه بسیاری دیگر از مردم زندگی می‌کرد. ظاهری بسیار ساده و بی‌آلایش داشت. اما پرورش در خانواده‌ای متدین و بهره‌مندی از نان پاک و زیست سالم باعث شد تا ره صد ساله را یک شبه بپیماید و به بالاترین درجه انسانیت، یعنی شهادت در راه خدا و اولیای الهی دست یابد. جوانی که به خاطر خوش خلقی و آرامش و مهربانی‌اش، شهرت یافته بود، اما در میدان جنگ، شجاعت و دلیری‌اش همه را شگفت زده می‌کرد. 📄 در نوشته‌ای به قلم شهید مدافع حرم محسن کمالی دهقان آمده است: ✍🏻 «وقتی خاطرات شاهرخ ضرغام را خوندم به خودم گفتم ناامید مباش چون منم مثل شاهرخ خیلی از عمرم رو به گناه و نافرمانی گذراندم ولی در آخر خدا شاهرخ را خرید، منم امیدم فقط به خداست. اگر مقصد پرواز است، قفس ویران بهتر و ‌پرستویی که مقصد را در پرواز می‌بیند از ویرانی لانه‌اش نمی‌هراسد. چگونه دم از شهادت بزنم نه لیاقت دارم نه در حدش هستم و چگونه دم از زندگی بزنم در حالی که از آینده خود خبر ندارم». 🌷 🕯 (۱۳۹۴/۰۱/۲۷) 📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق 🔰 به ما بپیوندید... 🆔 eitaa.com/partoweshraq 🆔 splus.ir/partoweshraq
پرتو اشراق
🌷 🌟 آغاز راه خوشبختی 🚩 «روزبه» چون از فرماندهان در سوریه بود، نیازی به حضور فیزیکی و مستقیمش در بعضی عملیات ها نبود. تا زمانی که عملیات «بصرالحریر» در درعای سوریه آغاز شد. 🗺 «درعای» سوریه یک منطقه استراتژیک هست؛ به دلیل اینکه در فاصله دوکیلومتری با مرز فلسطین اشغالی و اردن است و منطقه‌ای فوق‌العاده حساس است. 📍عملیات شروع ‌شد و در همان مرحله اول بچه‌های ما به تمام مواضعی که می‌خواستند به راحتی رسیدند. بعد از آن آماده شدند که خط را به ارتش سوریه تحویل بدهند. 📞 نیروهای ما به مرکز فرماندهی اطلاع دادند که این منطقه را آزاد کردند و مرکز فرماندهی به وزارت دفاع سوریه انتقال داد. ⌚️تحویل منطقه به ارتش سوریه مدتی زمان برد و به همین دلیل مهمات بچه‌هایی که در آن منطقه بودند به اتمام رسید. 🚛 برادر من و سردار «کجباف» که مسئول معاونت نیروی ما در سوریه بود با سه الی چهار نفر دو ماشین را پر از مهمات می‌کنند و حرکت می‌کنند تا به آن منطقه که بچه‌ها زیر فشار بودند برسند. آن‌قدر فشار توسط داعش زیاد بوده است که بچه‌هایی که آنجا بودند از جهت دیگری مجبور به عقب‌نشینی می‌شوند. برادر من و بچه‌هایی که به سمت آن‌ها می‌رفتند چون ارتباط بی‌سیمی قطع شده بوده نمی‌دانستند که عقب‌نشینی صورت گرفته است. 📍وقتی می‌رسند به آن نقطه دیگر خبری از بچه‌ها نبوده است. 💥 قبل از شهادت «روزبه» یکی از نیروهای عراقی که سن کمی هم داشته است زخمی می‌شود؛ «روزبه» پیش او می‌ماند، پانسمانش می‌کند و هدایتش می‌کند به سمت پشت نفربری که آنجا بوده. زمانی که بلند می‌شود دشمن از ناحیه پا او را می‌زند به صورتی که دیگر نمی‌توانسته حرکت کند. روی زمین می‌افتد و داعشی‌ها بالای سرش می‌آیند و رجزخوانی می‌کنند. 🔪 جیب‌هایش را خالی کردند و همچنین دست‌ها، پاها و سر او را بریدند و بین هم تقسیم کردند. 📱وقتی ایشان شهید شد داعشی‌ها با گوشی خود ایشان با من تماس گرفتند و گفتند: «ایشان اسیر پیش ماست!!» 🗓 ولی ما می‌دانستیم که ایشان شهید شده است. بیش از یک سال با داعشی‌ها مذاکره می‌کردیم و بعدها کار دست اطلاعات سپاه افتاد و تاکنون منتظریم. مادرم آن اوایل خیلی منتظر او بود و درخواست پیکرش را داشت ولی به‌واسطۀ خوابی که از او دید آرام شد. 🌤 یک روز به بنده گفت: «به دوستان «روزبه» سلام برسون و بگو من نیاز ندارم بچم برگرده!» گفتم: ❓«چرا این حرف را می‌زنی؟» 🌃 گفت: «چون دیشب خواب «روزبه» رو دیدم. در ابرها و حالش خیلی خوب بود. من ناراحتی کردم که چرا نیومدی و «روزبه» گفت سلام برسون به دوستانم و این‌قدر بی‌تاب من نباشید. سر طناب دست خودم است!» 🏴‍☠ وقتی گفته سر طناب دست من است یعنی هر موقع خودم بخواهم برمی‌گردم. خب داعش درخواست پول زیادی کرده بود برای تحویل دادن پیکر «روزبه». 🌍 سر روزبه زمانی در ترکیه بود و زمانی دیگر در اردن و الآن نمی‌دانیم سر روزبه کجاست. «روزبه» اصلاً به این فکر نبود که اگر شهید شدم من را فلان جا خاک کنید. می‌گفت هرکجا که قسمتم باشد خاک من همان جاست البته یک مزار یادبود در اهواز دارد. 🌷 🕯 (۱۳۹۴/۰۱/۳۱) 📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق 🔰 به ما بپیوندید... 🆔 eitaa.com/partoweshraq 🆔 splus.ir/partoweshraq
پرتو اشراق
🌷 🤲🏻 روایت پیرزنی که شهید کافی‌زاده را شفیع خود قرار داد! 🗓 ۱۲ سال از شهادت و عروج شهید روح‌الله کافی‌زاده می‌گذرد، مزارش همچنان پذیرای دوستداران شهادت است. بسیاری از مردم عادی و رهگذران نیز بر سر مزارش آمده، برایش فاتحه‌ای می‌خوانند و بر او درود می‌فرستند. 📖 مدتی پیش که بر سر مزار شهید کافی زاده رفته بودیم پیرزنی را دیدم که کنار مزارش نشسته و قرآن می‌خواند. ابتدا تصور کردم که از افراد خانواده و یا فامیل این شهید است اما وقتی که سر صحبت را با او باز کردم فهمیدم که هیچ نسبتی با او ندارد و علت آمدنش را علاقه به شهدا و به خصوص شهید کافی‌زاده عنوان کرد. 🌷 او می‌گفت‌: هر بار که برای زیارت اهل قبور می‌آیم به این شهید هم سر می‌زنم، او اولین شهید مدافع حرم شهرمان اصفهان است و باعث افتخارمان، همیشه اولین حرفم به این جوان این است که رحمت خدا بر تو باد و خوشا به حال پدر و مادرت که چنین فرزندی پرورش دادند و از او می‌خواهم که برای فرزندان من هم دعا کند. 🤲🏻 من با اینکه او را از نزدیک نمی‌شناختم اما ارادت خاصی به او دارم و از خواسته‌ام که آن دنیا شفاعت مرا هم بکند. ❤️ محبوبیت شهید کافی‌زاده در میان مردم نجف آباد و اصفهان تنها برای اولین شهید مدافع حرم بودنش نیست که خصوصیات اخلاقی خاصش سبب این محبوبیت شده است. بسیاری از مردم نجف آباد از او به نیکویی یاد می‌کنند، کسانی که با او رابطه و مراوده داشتند از خوبی‌ها و اخلاق شایسته‌اش بارها سخن گفتند و کسانی که تنها نامی از این شهید شنیده بودند حالا دیگر کاملا او را می‌شناسند و به وجود این شهید مدافع حرم افتخار می‌کنند. 🕊 شهید کافی‌زاده به آرزوی دیرینه خود رسید و سبب شد که جوانان بسیاری او را الگوی راه خود قرار دهند. 🎙 راوی: همسر شهید 🌷 🕯 (۱۳۹۲/۰۲/۱۵) 📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق 🔰 به ما بپیوندید... 🆔 eitaa.com/partoweshraq 🆔 splus.ir/partoweshraq
🌷 🎥 🔺 فیلم تکان دهنده شهید مدافع حرم مجید سلمانیان قبل از شهادت 🌟 شور و شوق شهید مجید سلمانیان ساعاتی قبل از شهادت 🔺 ویدئویی از شهید مدافع حرم، شهید مجید سلمانیان منتشر شده که نشان دهنده روحیه باور نکردنی شهید چند ساعت قبل از شهادت است. 🌷 🕯 (۱۳۹۵/۰۲/۱۷) 📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق 🔰 به ما بپیوندید... 🆔 eitaa.com/partoweshraq 🆔 splus.ir/partoweshraq
🌷 🛫 بار اولی که همسرم رفت، اوایل جنگ سوریه بود و منطقه اوضاع خطرناکی داشت، اما منوچهر همیشه در هر کاری داوطلب بود. شجاعت زیادی از خودش نشان می‌داد. 🦋 همسرم از گمنام‌ترین و مظلوم‌ترین شهدای مدافع حرم است. روزهای آخر خیلی خاکی و تودار شده بود. خنده‌ای دلنشین روی لبانش بود. انگار می‌خواست بی‌دغدغه برود و حتماً در دلش با همه وداع کرد. 🎒 بار آخر که اعزام شد، فقط چند ماه مانده بود فرزند دوم‌مان متولد شود! ✋🏻 می‌گفت: پسرم که به دنیا آمد اسمش را ماهان بگذارید. 🌟 خیلی ذوق داشت ماهان کوچولویش را ببیند، اما قسمت بود که قبل از دیدن روی نوزادش شهید شود. 💥 آن طور که همرزمانش تعریف کرده‌اند، همسرم دهم خرداد ۱۳۹۴ در حمله انتخاری عوامل تروریستی داعش در شهر الرمادی عراق به شهادت می‌رسد. در این زمان فقط ۱۰ روز از اعزامش به عراق می‌گذشت. پیکر منوچهر در این حمله انتحاری سوخته بود. ⚰ چند روز بعد در ۱۴ خرداد ۱۳۹۴، شهید را تشییع کردیم و در گلزار شهدای روستای «میهم سفلی» به خاک سپردیم. روستای میهم روز شهادت منوچهر مملو از جمعیت شده بود. روز دفن پیکر منوچهر مصادف شده بود با سالروز وفات حضرت امام خميني (ره)، در چنین روزی همسرم را تا آرامگاه ابدی‌اش بدرقه کردیم. 🎙 راوی: همسر شهید 🌷 🕯 (۱۳۹۴/۰۳/۱۰) 📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق 🔰 به ما بپیوندید... 🆔 eitaa.com/partoweshraq 🆔 splus.ir/partoweshraq
🕕 💠🌷💠 🔅«دست از دامان ائمه طاهرین برندارید و را تنها نگذارید. به خدا راهی که او به ما نشان داده راه خداست». 📃 فرازی از وصیتنامه 🕯 ۱۳۶۵/۳/۱۴ 📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق 🔰 به ما بپیوندید... 🆔 eitaa.com/partoweshraq 🆔 splus.ir/partoweshraq
🌷 💔 شهیدی که خجالت زده شهدای گمنام بود! 📄 در بخشی از وصیتنامه شهید احمد مکیان نوشته است: ✍🏻 «دوست دارم اگر جنازه‌ام به دست شما رسید پیکر بی‌جان مرا تحویل گرفته و غریبانه تشییع کنید و در بهشت معصومه، قطعه ۳۱ (در جوار شهدای مدافع حرم افغانستانی) به خاک بسپارید، روی سنگ قبرم چیزی ننویسید واگر خواستید چیزی بنویسید فقط بنویسید: پر کاهی تقدیم به پیشگاه حق تعالی- حتماً چنین کاری بکنید، من از روی پرنور شهدای گمنام خجالت می‌کشم که قبر من مشخص و جنازه‌ام با احترام تشییع و دفن شود... هستی من یک جان بود که به پای قدم رهبر عزیزم و امت حزب‌الله فدا کردم، ولی افسوس که یک جان بود». 🌷 🕯 ۱۳۹۵/۰۳/۱۷ 📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق 🔰 به ما بپیوندید... 🆔 eitaa.com/partoweshraq 🆔 splus.ir/partoweshraq