eitaa logo
『 پَــروانگے‌ ! 🇵🇸 』
2.4هزار دنبال‌کننده
809 عکس
98 ویدیو
22 فایل
﹝فُرصٺ‌پَـروانـگےمابینِ‌دَسٺانِ‌من‌اسٺ درفضایِ‌ٺنگِ‌آغـوشم‌بیاپروازڪن...!﹞ حــَرفــٰاتون↓ ↳﹝ @dell_tangii﹞ مدیــرمۅن↓ ↳﹝ @parvanegii﹞ شرایط↓ ↳﹝ @sharaet_parvanegi_2021﹞ تبلیغات↓ https://eitaa.com/joinchat/1487930112Cd5c310e460
مشاهده در ایتا
دانلود
☕️🌿 در چشم آفتاب چو شبنم زیادی ام چون زهر هرچه باشم اگر کم زیادی ام بیهوده نیست روی زمینم نهاده اند بارم که روی شانه عالم زیادی ام با شور و شوق میرسم و طرد میشوم موجم به هر طرف که بیایم زیادی ام همچون نفس غریب ترین آمدن مراست تا میرسم به سینه همان دم زیادی ام جان مرا مگیر خدایا که بعد مرگ در برزخ و بهشت و جهنم زیادی ام قرآن به استخاره ورق خورد! کیستم؟! بین برادران خودم هم زیادی ام! کتاب: | پروانگے... 💓
من هر چه مولانا شدم او شمس تبریزم نشد ای شمس نا تبریزی ام هرگز فراموشم مکن🪔 | پروانگے...
تو پشت پرده‌ى تمام پنجره هاى جهان هر روز مى ايستى و هر روز من تمام بادهاى جهانم تمام چشمها تمام حرفها تمام سكوتها تو فقط پنجره باز كن🎐🌬 𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
داروی دردم گر تویی در اوج بیماری خوشم
نظر از تو برنگیرم همه عمر تا بمیرم...
خستگانت را شکیبایی نماند یا دوا کن یا بکش یکبارگی... 🚶‍♂ | پروانگے...
زاهدم برد به مسجد که مرا توبه دهد توبه کردم که ندانسته به جایی نروم :) 🕌 ‖ 𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
عشق آن بُغضِ عجیبی‌ست که از دوریِ یار نیمه شب بینِ گلو مانده و جان می‌گیرد…❤️‍🩹 | پروانگے...
راه کج بود نشد تا به ديارم برسم فال من خوب نيامد که به يارم برسم بي‌قراری رسيدن رمق از پایم برد نشد آخر سر ساعت به قرارم برسم شهرياری پر از اندوه ثریا هستم شايد آخر سر پيری به نگارم برسم استخوان سوز سياهی زمستان شده‌ام بلکه نوروز بیاید به بهارم برسم عشق هر روز دلم را به کناری می‌برد عشق نگذاشت سرانجام به کارم برسم مرگ دل‌بستگی آخر دنيای من است می‌روم شايد روزی به مزارم برسم🪦 شهریار | پروانگے...
من زانِ توام مرا به من باز مده...
☕️🌿 وقتی گریبانِ عدم با دستِ خلقت می‌درید وقتی ابد چشمِ تو را پیش از ازل می‌آفرید وقتی زمین نازِ تو را در آسمان‌ها می‌کشید وقتی عطش طعمِ تو را با اشک‌هایم می‌چشید من عاشقِ چشمت شدم، نه عقل بود و نه دلی چیزی نمی‌دانم از این دیوانگی و عاقلی یک‌ آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک‌ لحظه بود آن‌‌دم که چشمانت مرا از عمقِ چشمانم ربود وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد آدم زمینی‌تر شد و عالم به آدم سجده کرد من بودم و چشمانِ تو، نه آتشی و نه گِلی چیزی نمی‌دانم از این دیوانگی و عاقلی من عاشقِ چشمت شدم، شاید کمی هم بیشتر چیزی از آن‌سوی یقین، شاید کمی هم‌کیش‌تر آغاز و ختمِ ماجرا لمسِ تماشای تو بود دیگر فقط تصویرِ من در مردمک‌های تو بود 𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹›♥️