گفته بودی که چرا خوب به پایان نرسید؟
راستش زورِ منِ خسته به طوفان نرسید :)
گر چه گفتند بهاران برسد مالِ منی
قصه آخر شد و پایانِ زمستان نرسید . . .
من گذشتم که به تقدیر خودم تکیه کنم
جگرم سوخت ولی عشق به عصیان نرسید . . .
کلِ این دهکده فهمید که عاشق شدهام :)
خبر اما به تو ای دخترِ چوپان نرسید
در دل مزرعه بغضم سله بسته است قبول ¡
گندمم حوصله کن نوبت باران نرسید . . .
نان عاشق شدنم را پسرِ خان می خورد
لقمهای هم به منِ بچهی دهقان نرسید . . .
تو از آن دگری، رو که مرا یاد تو بس
حیف دستم سر آن موی پریشان نرسید :)
كيانوشسفری
در چشم تو دیدم غم پنهان شدهات را
پنهان نکن احساس نمایان شدهات را
یا دست بر این قلب پریشان شده بگذار
یا جمع کن آن موی پریشان شدهات را
جز شانه پرمهر تو کو شاخه امنی؟
گنجشکِ -کم و بیش- هراسان شدهات را
گاهی به نگاهی شده یک پنجره وا کن
این عاشق پابند خیابان شدهات را
از هرچه به جز چشم تو کافر شده این مرد
آغوش گشا تازه مسلمان شدهات را...
#سجاد_رشیدیپور | پروانگے...🍄🌱
من آن تبسم بیپاسخم که هیچکس
به یاد من غزل عاشقانهای نسرود
#علی_مقیمی | پروانگے... :)))❤️🩹
قصد دل کندن ندارم
از دو چشمانت ولی ...
با نگاه سرد خود
گفتی نمی خواهی مرا🖤💫
#پروانه_حسینی | پروانگے...
به خیرِ اوست ولی شر حساب خواهد شد
گل است و وقتِ نوازش خراب خواهد شد :)