شبی در محفلی ذکر علی بود، شنیدم عاقلی فرزانه فرمود:
اگر دوزخ به زیر پوست داری
نسوزی گر علی را دوست داری
اگر مهر علی در سینه ات نیست
بسوزی گر هزاران پوست داری🥀
شب،
چه حکایت قشنگی ست.
آدم را وادار به فکر کردن به آن هایی میکند،
که در فکرش عزیزند . . .
فرقش که شد شکافته دین بیعمود شد
گویی دوباره صورت زهـرا کبود شد 💔
محمدقاسمی
و کینههـا همه یـک تیـغ شـد فـرود آمد
که چیز دیگری از کوفه انتظار نداشت
محمدحسینملکیان
•𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹•
يَا رَفِيقَ مَنْ لا رَفِيقَ لَهُ
( ای رفیق آن کس که رفیقی ندارد )
از بغض دشمنان به تو یک ضربه سهمِ توست
بـاقـی آن بـرای عـلـمـدار مـانـده اسـت :)💔
محسنعربخالقی
ردای عفـو، بـرازندۀ بـزرگـی تـوست
وگرنه من به عذابِ تو هم سزاوارم
سجادسامانی
‘𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹’
شب است
و آنچه دلم کرده آرزو اینجاست
ز عمر نشمرم آن ساعتی
که او اینجاست
ملکالشعرایبهار
اخمهایت خفهام میکند ای کاش یکی
گـرهی بیـن دو ابـروی تــو را شُـل بکـند
جوادمنفرد
گفتم که تـو منظـور مـن از این همه شعری
مغرور، نگاهی به من انداخت که: منظور؟!
سجادسامانی