پيش از آنى كه بخواهى از كنارت میروم
تا بدانى عذرِ ما را خواستن كارِ تو نيست...
كاظمبهمنى
هیچ شک نیست که روزی اثری خواهد کرد
تیرِ آهی که به وقتِ سحر انداختهایم . . .
اوحدی
آنچه را كه غمگينت میکند، فاش نکن!
مگر برای آن کسی که مدام خوشحالت میکند...
غسانکنفانی
ولی هنوز داغِ سید ابراهیم تازه بود...
ما هنوز داغ دارِ سید بودیم سید...
امیدوارم، اگر چه که جان رسیده به لب
به صبح میرسد این روزگارِ دائم شب...
سیدتقیسیدی
نامم غرور بود و تـــو را در میانِ جمع
از بختِ تیره رنگ، صدا میزدند سنگ . . .
سیدتقیسیدی