نامم غرور بود و تـــو را در میانِ جمع
از بختِ تیره رنگ، صدا میزدند سنگ . . .
سیدتقیسیدی
کجایی ماهیِ آرام در آغوشِ اقیانوس؟
به من برگرد! این دریایِ غم لبریزِ دلتنگیست
سجادسامانی
مرا تو جانِ شیرینی به تلخی رفته از اعضا
الا ای جان! به تن بازآ وگرنه تن به جان آید...
سعدی
یارب! دل پاک و جان آگاهم ده
آه شب و گریه سحرگاهم ده
#خواجهعبدالله_انصاری
پروانگی...✨
چه رفته است بر این بینوا؟ نمیپرسی؟
کجاست شور و شرِ من؟ کجا؟ نمیپرسی . . .
مگو که از غمِ این سالخورده باخبری
تو سالهاست که حالِ مرا نمیپرسی . . .
نوشتمت که هنوز اشکهای من جاریست
ولی دریغ که از ماجرا نمیپرسی . . .
سجادسامانی
بس گفته که دعویِ خدادادی داشت
اما همه ویرانی و بیدادی داشت
از جانبِ آسمان فقط باران بود
آنی که پیامِ آب و آبادی داشت...
#سعید_شیری | پروانگی...✨
مىبندم اين دهانِ پر از حرف را ولى
آخر سكوتِ لعنتىام داد مىزند...
سیدتقیسیدی