ما چو صبح از راست گفتاری علم در عالمیم
محرم آیینه خورشید از پاس دمیم
از گرانقدری درین دریا گره گردیده ایم
ورنه چون آب گهر ما فارغ از بیش و کمیم
سروآزادیم بر ما بی بریها بار نیست
با کمال تنگدستی تازه روی و خرمیم
خواهد افتادن به فکر ما سلیمان زمان
گر به دست دیو نفس افتاده همچون خاتمیم
در دل سنگین او داریم راهی چون شرار
گر به ظاهر در حریم وصل او نامحرمیم
دست افسون است برگ ما و بار دل ثمر
ما درین بستانسرا گویا که نخل ماتمیم
#صائب_تبریزی
🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
مگر نمیگویی که،
هر آدمی
یک بار عاشق میشود؟
پس چرا
هر صبح که چشمهایت را باز میکنی
دل میبازم باز؟
#عباس_معروفى
🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
شاید کسی
فصلی شود در قصه ام اما
دیگر ز آب و رنگ عشق
این داستان خالیست...
#حسین_منزوی
🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
ز باغِ پیرهنت چون دریچهها وا شد
بهارِ گمشده پشتِ دریچه پیدا شد
به دیدن تو همه ذرههای من شد چشم
و چشمها همه سر تا به پا تماشا شد
تمام منظره پوشیده از تو شد؛ یعنی
جهان به چشمِ دل من دوباره زیبا شد
#حسین_منزوی
🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
قهوه ی فال مرا
سربکش امشب، شاید
آخرین عکس من و تو
ته فنجان افتاد
#عکس_نوشته
🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
اگر از قیاس، جان را جگرْ آهنین نبودی
نتواندی کشیدن، ستم دلِ چو سنگش
#خاقانی
🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
ای غنچه ی خندان چرا
خون در دل ما میکنی
خاری به خود می بندی و
ما را ز سر وا میکنی
#شهریار
🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
گیرم که ز دشمن گله آری به دوست
چون دوست جفا کند چه تدبیر کنی؟
#سعدی
🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
تو گفتی:
«من به غیر از دیگرانَم
چُنینم در وفاداری، چنانَم.»
تو غیر از دیگران بودی
که امروز
نه میدانی، نه میپُرسی نشانَم!
#فریدون_مشیری
🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹