تو را نمیدانم
اما این اردیبهشت
دارم به داشتنت
فکر میکنم
بیگمان اولین بوسه
عجیب به اردیبهشت میآید
دارم فکر میکنم
به باران
اینکه باید
دستِ کم
چند آغوش
زیرِ بارانش
کنارت قدم بزنم
باید موهایم را
پشتِ گوشم بدهم
یک نفس عمیق بکشم
و لبخند به لب هایم بنشانم
و با خیالِ راحت
بیایم به تو
به داشتنت
تو را نمیدانم
اما این دل که
من میشناسمش
بند است به عشق
به اردیبهشتهای
دوست داشتنت ...
#مریم_قهرمانلو
🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
دردیست دردِ عشق که هیچش طبیب نیست
گر دردمندِ عشق بنالد، غریب نیست
دانند عاقلان که مجانینِ عشق را
پروای قول ناصح و پند ادیب نیست
#سعدی
🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
『 پَــروانگے ! 🇵🇸 』
میشه وقتی گوشیو دستم میگیرم ببینم تو بهم پیام دادی؟! بگی خوبی؟ و من بگم نه (: اصلا خوب نیستم ...
الان که حالم خوب نیست بغلم کن 🙂🚶♀
میشه؟! (:
『 پَــروانگے ! 🇵🇸 』
الان که حالم خوب نیست بغلم کن 🙂🚶♀ میشه؟! (:
در اوج خستگی بغلم کن
بگذار ایستاده بمیرم ...
#سید_مهدی_موسوی
🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
شب به تنهایی خودش مامور بر آزار ماست
وای از آن ساعت که باغم هم تبانی میکند!...
🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
شعرم امروز فقط مختصری همهمهی دلتنگیست
کاش کاری کُنی آهنگ به این قافیه ها بر گردد...
#فرزانه_قاسمی
🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعت بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته درچشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید تو به من گفتی:
ازین عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن،
آب، آیینه، عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم: حذر از عشق ندارم!
سفر از پیش تو هرگز نتوانم !نتوانم !
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی،
من نرمیدم، نگسستم
باز گفتم: تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!!
اشکی از شاخه فرو ریخت،
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید!
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم،
نگسستم نرمیدم!
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم....
#فریدون_مشیری
🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
#نیم_بیتی🚶
حرف است فراوان ولی دریغا که دگر حوصلهای نیست !
🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹