هدایت شده از ᗪᖇᗴᗩᗰ •
آنچہ در تجربهۍ ماست نشاں دادھ ڪہ عشـق
تا خيالت بشود تخت بہ هم مۍریزد!
گیرم تمام وسایل خانه را عوض ڪردم...
گیرم بند بندِ گیتارم را با بیرحمی تمام به خاڪ و خون ڪشیدم...
تڪ تڪ لبخندهای ثبت شدهات و همهی آن دونفرههای برجا مانده در قاب عڪس را به دستانِ شرارههای آتش سپردم...
پیراهنِ چهارخانهات ڪه هنوز هم بوی عطرِ تلخِ مردانهات در تار و پودش میرقصد را، به رهگذر برهنهای بخشیدم...
برای ندیدن ڪوچههای خیسِ باران ڪه شاهد دیوانهوار آواز خواندنمان روی جدول ڪنار خیابان بودند، از این شهر گریختم...
اما تو بگو دلم را، این دلِ زبان نفهم را چه ڪنم؟
ڪه دیگر به یاد نیاورد تـو را...
به یاد نیاورد
ڪه چقدر همه چیز با حضور تو عجین شده،،،
ڪه چقدر تو را در لحظاتم ڪم دارم،،،
ڪه چقدر نبودت دَرد دارد....
عزیز دلم باورڪن خاطراتت ڪُشنده است...
و حتی صندلیهای گوشهٔ ڪافه بهانه تـــو را میگیرند... :)🥀
#رویا_بهرامی✍
🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
وقتی دلبر باهاتون قهره این شعر #مولانا براش بفرستید:
نکند فکر کنی در دل من یاد تو نیست
گوش کن، نبض دلم زمزمه اش با تو یکیست
🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
لرزد از بیم جدایی استخوانم بند بند
هر کجا بینم فلک سازد دو یار از هم جدا
🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
شادم که بر انکار من، شیخ و برهمن گشته جمع
کز اختلاف کفر و دین، خود خاطر من گشته جمع
صبح است و گوناگون اثر، غالب چه خُسبی بیخبر
نیکان به مسجد رفته در، رندان به گلشن گشته جمع
#غالب_دهلوی
🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
هر سروقد که بر مه و خور حسن میفروخت
چون تو درآمدی پی کاری دگر گرفت
#عکس_نوشته
🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
در دلم بودی و شرمنده ز مهمان بودم
که سزاوار تو این خانه ویرانه نبود
#فاضل_نظری
🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
چه عالمی که دلی هست و دلنوازی نه
چه زندگی که غمم هست و غمگسارم نیست
#شهریار
🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹